< > ادیبستان (وبلاگ زبان و ادبیات فارسی)

ادیبستان (وبلاگ زبان و ادبیات فارسی)
قالب وبلاگ

با سلام بر دوستان فرهیخته

در ابتدای بهار تحصیلی تمامی شیفتگان به زبان و ادبیات پارسی را دعوت می کنم که این دریچه ادبی (وبلاگ ادیبستان ایران) را از خود بدانند و با نوشتار خویش دوستان و مشتاقان  فرهنگ و ادب را بهره مند سازند.

مدیر وبلاگ مقدم همه عاشق زبان و ادبیات فارسی را گرامی می دارد.

پیروز باشید.

دکتر احسان انصاری


موضوعات مرتبط: خبر، یادداشت، مقاله، شعر، نثر، آموزش، ادبیات نمایشی، ادبیات غنایی (عاشقانه، عارفانه)، ادبیات پایداری
برچسب‌ها: بهار تحصیلی, نوشتار ادبی, مقالات ادبی, ادیبستان
[ سه شنبه دوم مهر 1392 ] [ 9:57 ] [ احسان انصاری ] [ ]

در این کارگاه 2 روزه که به همت اداره کل ارشاد استان مرکزی و موسسه فرهنگی هنری نوین پویان برگزار می‌گردد محمد رضا سرشار (رضا رهگذر) که از چهره‌های شاخص ادبیات داستانی در حوزه انقلاب اسلامی و خصوصا شاخه کودک و نوجوان می‌باشند حضور یافته و درمدت این دو روز جلساتی را با داستان نویسان جوان استان مرکزی خواهند داشت.

ضمنا نشست ادبی با حضور محمدرضا سرشار، عصر روز پنج شنبه مورخ 1392/02/05 در محل کتابستان اراک برگزار می‌گردد. حضور در این نشست ادبی برای عموم آزاد است.

 


موضوعات مرتبط: خبر، نثر، آموزش، ادبیات داستانی، استادان نمونه
برچسب‌ها: داستان نویسی, داستان کوتاه, محمدرضا رهگذر
[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 15:56 ] [ احسان انصاری ] [ ]


سخنی زرین

سه چیز را با احتیاط بردار : قدم ، قلم ، قسم

 

سه چیز را پاک نگه دار : جسم ، لباس ، خیال

 

از سه چیز خود را نگهدار : افسوس ، فریاد ، نفرین کردن

 

سه چیز را بکار بگیر : عقل ، همت ، صبر

 

اما سه چیز را آلوده نکن : قلب ، زبان ، چشم

 

و سه چیز را هیچوقت فراموش نکن : خدا ، مرگ ، دوست


موضوعات مرتبط: یادداشت، نثر، آموزش، ادبیات غنایی (عاشقانه، عارفانه)
برچسب‌ها: سخن حکیمانه, عقل, قلم, عشق
[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 17:4 ] [ احسان انصاری ] [ ]


موضوعات مرتبط: خبر، گالری
[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 16:52 ] [ احسان انصاری ] [ ]

جشن تولد پنجاه‌وچهار سالگی قیصر امین‌پور برگزار می‌شود

ویژه‌برنامه «برای تو ای روز اردیبهشتی» به مناسبت پنجاه و چهارمین سال تولد قیصر امین‌پور در فرهنگسرای انقلاب اسلامی برگزار می‌شود.

 این مراسم روز دوم اردیبهشت ماه با حضور جمعی از هنرمندان، شاگردان و خانواده قیصر امین پور برگزار می‌شود و خوانش اشعار این شاعر انقلاب، بیان خاطراتی از وی و مرور آنچه که شاعران و علاقمندان قیصر درباره او سروده‌اند، بخش‌هایی از این ویژه برنامه است.

زيبا اشراقي، همسر دكترامين پور، دکترعليرضا قزوه، اسماعيل اميني، دكتر علي محمد مودب ، علي داوودي ومحمد حسین نعمتی مدير دفتر شعر حوزه هنري از میهمانان اين مراسم هستند و خوانشاشعار اين شاعر انقلاب، بيان خاطراتي از وي و مرور آنچه كه شاعران و علاقمندان قیصر درباره او سروده اند، بخش هايي از اين ویژه برنامه است.

همچنین در این مراسم، مستند «همزاد عاشقان جهان» به کارگردانی تورج کلانتری که به روایت گوشه هایی از زندگی و شخصیت قیصر امین پور می پردازد، نمایش داده می شود و نگارخانه مهر تصاویری از این شاعر را تا 9 اردیبهشت به نمایش خواهد گذاشت.

آیین نکوداشت «برای تو ای روز اردیبهشتی» با همکاری موسسه شهرستان ادب، ساعت 16در فرهنگسرای انقلاب اسلامی برگزار می شود.

در پايان اين مراسم پنجبوته گل شمعداني، به ياد پنجمين بهار فقدان قیصر امین پور در محوطه فرهنگسرا كاشتهمي شود.

همزمان با اين مراسم نیزتصاويری از قيصرامين پور در نگارخانه مهر فرهنگسرا به نمایش  گذاشته می شود. آیین گشایش این نمایشگاه 2اردیبهشت است و تا نهم ارديبهشت هم میزبان علاقه مندان به قیصر خواهد بود.

علاقه مندان می توانند جهت دریافت فهرست کامل برنامه ها به پایگاه اینترنتیwww.farhangsara.ir مراجعه کنند و برای دریافت اطلاعات ویژه برنامه های هفته جاری و نشانی مراکز فرهنگی هنری شهر تهران با شماره 1837 تماس بگیرند.


موضوعات مرتبط: خبر، شعر، آموزش، ادبیات پایداری، استادان نمونه
برچسب‌ها: قیصر امین پور, جشن تولد, شهرستان ادب
[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 16:39 ] [ احسان انصاری ] [ ]

آغاز به كار بنياد سعدي

با موضوع تأسیس بنیاد سعدی؛ حداد عادل با خبرنگاران چهره به چهره می‌شود

 

نشست خبری آغاز به کار بنیاد سعدی فردا یکشنبه با حضور غلامعلی حداد عادل و حجت‌الله ایوبی در این بنیاد برگزار می‌شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، نشست خبری آغاز فعالیت «بنیاد سعدی» همزمان با سالروز بزرگداشت مقام این شاعر ایرانی فردا یکشنبه اول اردیبهشت‌ در محل بنیاد سعدی برگزار خواهد شد.

در این نشست غلامعلی حدادعادل رئیس بنیاد و حجت‌الله ایوبی قائم‌مقام بنیاد سعدی به تشریح اهداف و برنامه‌های این بنیاد می‌پردازند.

بنیاد سعدی پس از تلاش و پیگیری برای تجمیع تمام بخش‌های مربوط به گسترش زبان فارسی در خارج از کشور، با مصوبه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی و هیات دولت تشکیل شده‌ است.

این نشست خبری فردا یکشنبه از ساعت 9:30 در محل بنیاد سعدی واقع در خیابان ولنجک، خیابان پانزدهم شرقی، شماره 17 آغاز خواهد شد.


موضوعات مرتبط: خبر، شعر، آموزش، استادان نمونه
برچسب‌ها: بنیاد سعدی, سعدی پژوهی, فرهنگستان
[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 16:32 ] [ احسان انصاری ] [ ]

نوزده داستان از مشاهیر داستان نویسی

«مردی که کُشتمش» آثار نوزده نویسنده‌‌ای را در خود جای داده است که برخی از آن‌ها مشاهیر داستان‌نویسی جهان قلمداد می‌شوند و برخی دیگر نویسندگانی گمنام در این عرصه هستند.

داستان‌های کوتاه را می‌توان به رودخانه‌هایی تشبیه کرد که قصد دریا را دارند و از میزان آب و خروش آن‌ها می‌توان وسعت دریا را سنجید. حال اگر بتوان مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه‌ نویسندگان یک دورۀ خاص را جمع‌آوری کرد، گزیده‌ای در اختیار ما قرار می‌گیرد که می‌توان با مطالعۀ آن، از حرکت‌ها و اتفاقات ادبی آن دورۀ خاص اطلاعاتی مفید به دست آورد. با این حال جویس کرول اوتس در باب چنین مجموعه‌هایی می‌گوید: «به نظر می‌رسد چیزی باشد، اما در واقع چیزی نیست. گردهمایی نویسندگان است که با انتخاب گردآورنده‌ای عرضه می‌شود؛ مهمانی داستان‌نویسان و ادیبان است». «مردی که کشتمش» یکی از این گزیده‌‌داستان‌های کوتاه است که اختصاص دارد به آثار نویسندگان امریکا در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم میلادی. مجموعه‌ای که از نظر گردآورندۀ آن، منعکس‌کنندۀ ذائقه‌ها، دل‌مشغولی‌ها و شور نویسندگان آن‌هاست.

«مردی که کُشتمش» آثار نوزده نویسنده‌‌ای را در خود جای داده است که برخی از آن‌ها مشاهیر داستان‌نویسی جهان قلمداد می‌شوند و برخی دیگر نویسندگانی گمنام در این عرصه هستند. داستان‌های وودی آلن، جیسن براون، برنارد مالامود، تیم اوبرایان، ریچارد فورد، ریچارد براتیگان و سیزده نویسندۀ دیگر این کتاب از لحاظ موضوعی متفاوت‌اند اما فصل‌ مشترک آن‌ها دیدگاه‌هایی انسانی‌ای است که در عصر مدرن و دنیای پیشرفته دارند. داستان‌های «مردی که کشتمش» را باید بیشتر رئالیسم دانست. اما آثار سوررئال و حتی پست مدرن هم در آن به چشم می‌خورد. از لحاظ ژانر هم متنوع هستند، هرچند بیشتر داستان‌ها متوجه خانواده می‌شوند و به رابطۀ اعضای خانواده‌ در عصر تکنولوژی و صنعت اشاره می‌کنند. داستان‌های ضدجنگ، پلیسی و اجتماعی، دیگر گونه‌های این کتاب هستند. همچنین داستان‌های ضد جنگ در این مجموعه نقش پررنگی دارند و این موضوع به سال‌های نگارش داستان‌ها برمی‌گردد که پس از جنگ ویتنام بوده و آثار مخرب روانی آن در سطح جامعۀ امریکا در حال گسترش بوده است. حتی نام کتاب هم عنوان داستان تیم اوبرایان است که خود در سال 1986 در جنگ ویتنام حضور داشته است و بیشتر آثارش هم دربارۀ جنایات جنگ ویتنام است و به «تصویرگر پلشتی‌های جنگ» شهره است. در دو داستان «گروه فشار» و «ریاست جمهوری شاهانه» نویسندگان به انتقاد از حکومت‌ قدرت‌طلب و خوی دیکتاتوری آن‌ها در لباس دموکراسی پرداخته‌اند که این موضوع نیز در عصر مدرن بسیار مورد توجه است.

گزینش و ترجمۀ این مجموعه توسط «اسدالله امرایی» انجام پذیرفته است؛ مترجم شناخته شده‌ای که روانی و سادگی قلمش برای مخاطب ملموس و آشناست. نکتۀ قابل توجه در «مردی که کُشتمش» بیوگرافی مختصری از نویسندگان است که قبل از آغاز داستان آورده شده است که شامل سن، محل زندگی، معرفی آثار و موضوع غالب داستان‌های نویسنده می‌شود.

نشر افراز در سال 1386 برای نخستین بار  «مردی که کُشتمش» را در 1650 نسخه و قطع رقعی منتشر کرده است و خرید این کتاب 224 صفحه‌ای می‌بایست 3200 تومان هزینه برمی‌دارد.

داستان‌های این مجموعه به ترتیب عبارتند از: «افاده‌ای‌‌ها» از وودی آلن، «صبح کریسمس» از پرل س.باک، «اندوخته» از چارلز جانسون، «تحویل قلب» از جیسن براون، «یک مشت افسانه» از ویلیام لایچاک، «دعا در جمعه شب» از ایروین شاو، «ریاست جمهوری شاهانه» از جویس کروا اوتس، «گروه فشار» از ویکتور شیف، «استاد» از لنگستون هیوز، «پسرم قاتل است» از برنارد مالامود، «لنگه چرخی در بیابان و مهتاب روی تاب‌های خالی» از جاناتان کرول، «مردی که کشتمش» از تیم اوبرایان، «کمونیست» از ریچارد فورد، «نفوذی» از ریک دومارینس، «یاد بچه‌های محل» از ریچارد براتیگان، «اول تو، آلفونس عزیزم» از شرلی جکسون، «سنگینی» از دیوید لویت، «او» از کاترین آن پورتر و «یک روز سرد» از ویلیام سارویان.

محمد غفاری


موضوعات مرتبط: یادداشت، نثر، آموزش، ادبیات داستانی
برچسب‌ها: داستان نویسی, مشاهیر ادبیات, وودی آلن, جیس براون, برنارد مالامود
[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 9:44 ] [ احسان انصاری ] [ ]

در گرامی داشت یکم اردیبهشت،سال مرگ اقبال لاهوری-1

نسبت اقبال و سیدجمال با شریعتی به روایت رهبر انقلاب

از: مجله اینترنتی اسرارنامه

دكتر شريعتي خودش را مريد واقعي و شاگرد از دور اقبال مي‌دانست و شما نگاه كنيد سخنراني‌هاي دكتر در مورد اقبال كه چند سخنراني بود كه يك‌جا چاپ شده است به‌نام «اقبال» و ببينيد چطوري عاشقانه و مريدانه درباره اقبال حرف مي‌زند.

 

* نقش دكتر شريعتي در آغازگري‌ها چه بود؟ آيا او را مي‌توان در اين مورد با اقبال و سيدجمال مقايسه كرد؟

ـ البته شريعتي يك آغازگر بود. در اين شك نبايد كرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جديد نسل بود. قبل از او بسياري بودند كه انديشه مترقي اسلام را آن‌چنان كه او فهميده بود فهميده بودند. بودند كساني اما هيچ‌كدام اين موفقيت را پيدا نكردند كه آنچه را فهميده بودند، در قالب واژه‌ها و تعبيراتي كه براي نسل امروز ما يا بهتر بگويم نسل آن روز شريعتي، نسلي كه مخاطبين شريعتي را تشكيل مي‌داد، گيرايي داشته باشد مطرح كنند. موفق نشده بودند به زبان آنها اين حقايق را بيان كنند و جوري كه براي آنها قابل فهم باشد اين مسايل را بگويند.

 شريعتي آغازگر طرح جديدترين مسائل كشف شده اسلام مترقي بود به‌صورتي‌كه براي آن نسل پاسخ دادن به سؤال‌ها و روشن كردن نقاط، مبهم و تاريك بود اما اينكه او را با سيدجمال يا با اقبال مقايسه كنيم، نه. اگر كسي چنين مقايسه‌اي ‌بكند، ناشي از اين است كه اقبال و سيدجمال را به‌درستي نشناخته است. اتفاقاً در يكي از جلسات يادبود مرحوم دكتر، شايد چهلم او بود در مشهد سخنراني كرد و او را حتي از سيدجمال و از كواكبي و از اقبال و اينها هم برتر خواند؛ بلكه با آنها غيرقابل مقايسه هم دانست. همان‌وقت هم اين اعتراض در ذهن كساني كه شريعتي را به‌درستي مي‌شناختند پديد آمد؛ زيرا تعريف از شريعتي به معناي اين نيست كه ما پيشروان انديشه مترقي اسلام را تحقير كنيم.

سيدجمال كسي بود كه براي اولين بار بازگشت به اسلام را مطرح كرد، كسي بود كه مسأله حاكميت را و خيزش و بعثت جديد اسلام را اولين‌بار در فضاي عالم به‌وجود آورد. كاري كه سيدجمال كرد سه جريان به‌وجود آورد در دنيا: يك جريان، جريان انديشه مترقي در هند كه بيشترين جريان‌هاي مترقي اسلام است. جريان ديگر، آن جريان انديشه مترقي در مصر بود كه آن هم به‌وسيله سيدجمال به‌وجود آمد و شما مي‌دانيد جريان مترقي در مصر، منشأ پيدايش جنبش‌هاي عظيم آزادي‌خواهانه در آفريقا شد.

نه فقط مصر را به‌سطحي از بينش نوين اسلام رساند، بلكه نهضت‌هاي مراكش و الجزاير، كلاً شمال آفريقا، ريزه‌خوار خوان حركت سيدجمال بوده است. يك چنين حركت عظيمي را سيدجمال در مصر به‌وجود آورد و كلاً خاورميانه. و جريان سوم، جريان روشنفكري در ايران بود. اين سه جريان فكري اسلامي را سيدجمال در سطح جهان اسلام به‌وجود آورد. او مطرح‌كننده، به‌وجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاكميت اسلام و نظام اسلام است. اين را نمي‌شود دست‌كم گرفت و سيدجمال را نمي‌شود با كس ديگري مقايسه كرد.

 

 در عالم مبارزات سياسي، او اولين كسي است كه سلطه استعماري را براي مردم مسلمان آن زمان معنا كرد، قبل از سيدجمال چيزي به نام سلطه استعماري براي مردم مسلمان حتي شناخته شده نبود. او كسي بود كه در ايران، در مصر، در تركيه، در هند، در اروپا كلا در خاورميانه در آسيا و در آفريقا سلطه سياسي مغرب زمين را مطرح و معنا كرد و مردم را به اين فكر انداخت كه چنين واقعيتي وجود دارد و شما مي‌دانيد آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در اين منطقه اصلاً شناخته شده نبود و سيدجمال اولين كسي بود كه آن را شناساند. اينها را نمي‌شود دست‌كم گرفت. مبارزات سياسي سيدجمال چيزي است كه قابل مقايسه با هيچ‌يك از مبارزات سياسي افرادي كه حول و حوش كار سيدجمال حركت كردند نيست. البته در زمان كنوني جنبش امام خميني (ره) از نظر ما با اينكه دنباله حركت سيدجمال است، اما به‌مراتب جست بالاتري از حركت سيدجمال دارد. در اين ترديدي نيست؛ اما حركت فكري و روشنفكري و سياسي تبليغي دكتر شريعتي را به هيچ‌وجه نمي‌توان حتي مقايسه كرد با حركت سيدجمال.

و اما اقبال، اقبال نيز آغازگر دو جريان بود.

يك جريان، جريان رهايي از فرهنگ غربي و بازگشت به فرهنگ خودي اسلامي و بهتر بگويم، فرهنگ خود شرقي. و اين همان چيزي است كه بعدها به صورت تعابيري از قبيل غرب‌زدگي و امثال آن در ايران مطرح شده است. شما مي‌دانيد آن چيزي كه دكتر شريعتي به‌صورت بازگشت به خويشتن مطرح مي‌كند، كه اين يكي از عمده‌ترين مسائلي است كه او مي‌گويد، اين است كه در سال 1930 (بلكه قبل از 30، 25 ـ 1920) به‌وسيله اقبال در هندوستان مطرح شد، يعني كتاب‌هاي اقبال، شعرهاي فارسي اقبال كه همه‌اش مربوط به بازگشت به خود اسلامي و من اسلامي و من شرقي، اين را در ضمن هزارها بيت شعر، اقبال لاهوري در مثلاً چهل سال قبل از اينكه دكتر شريعتي امثال اين را بيان كنند، بيان كرده و ملتي را با اين شعرها به‌وجود آورده و آن ملت پاكستان است؛ يعني يك منطقه جغرافيايي به‌وجود آورده است. اين يك كار بوده كه اقبال آغازگر آن بود و اين كار بسيار عظيمي است. كار دوم اقبال همين مسأله ايجاد يك قطعه جغرافيايي به نام اسلام است و يك ملت به نام اسلام و تشكيل دولت پاكستان است. اول كسي كه مسأله كشوري به نام پاكستان و ملتي در ميان شبه قاره به نام ملت مسلمان را مطرح كرد اقبال بود.

من به وضعيت كنوني پاكستان و سرنوشتي كه بعد از اقبال، يعني بعد از رهبران و بنيانگذاران پاكستان كلاً به‌وجود آمد، كاري ندارم، به جذب شدنش به استعمار و وابستگي‌هاي استعماري‌اش كاري ندارم؛ اما به مجاهدات اقبال و فلسفه و بيان اقبال در اين مورد كار دارم. اين يك حركت جديد بود. يعني او ثابت كرد كه مسلمان‌ها به معناي واقعي واژه ملت، يك ملت هستند در شبه قاره كه اين مسأله را مي توانيد در بيانات اقبال، مكاتبات اقبال، كه من يك بخش از آنها را در اين كتاب مسلمانان در نهضت آزادي هند آورده‌ام، ملاحظه كنيد كه اقبال آغازگر چنين انديشه‌اي بود. و مي‌دانيد اين چقدر اهميت دارد، چقدر بزرگ است. اين را نبايد دست‌كم گرفت. البته دكتر شريعتي را هيچ‌وقت كوچك نمي‌شماريم؛ اما نمي‌توانيم دكتر را مقايسه كنيم با اين‌گونه چهره‌ها و اين‌گونه شخصيت‌ها و به همين دليل هم بود كه دكتر شريعتي خودش را «كوچه كبدال» اينها مي‌دانست.

مريد واقعي و شاگرد از دور اقبال مي‌دانست و شما نگاه كنيد سخنراني‌هاي دكتر در مورد اقبال كه چند سخنراني بود كه يك‌جا چاپ شده است به‌نام «اقبال» و ببينيد چطوري عاشقانه و مريدانه درباره اقبال حرف مي‌زند. كسي كه از زبان دكتر آن حرف‌ها را مي‌شنود. برايش روشن مي‌شود كه اين‌گونه مقايسه‌ها درست نيست.


موضوعات مرتبط: یادداشت، آموزش، استادان نمونه
برچسب‌ها: اقبال لاهوری, دکتر علی شریعتی, رهبر انقلاب, سیدجمال الدین
[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 13:52 ] [ احسان انصاری ] [ ]

ادای احترام به استاد دکتر مهدی محقق

از: دکتر احمد جلالی

بهانۀ این عرض ادب به استاد دکتر مهدی محقق، بزرگداشتی است که اخیرا با عنوان شبِ دکتر محقق برگزار شد. بزرگداشتِ استادی برجسته و سخت کوش و جامع در قلمرو زبان و ادب فارسی و فرهنگ و معارف اسلامی؛ دانشمندی که تنها یکی از خدمات او اهتمامِ دراز مدت در بزرگ داشتنِ عالمان و احیای مآثر آنان و تقویم و تثبیت آبرومندانۀ این سنت و سیرۀ نیکو بوده است، با پشتکار و صبوری، به رغم همۀ مشکلات و آفت های گفتنی و نگفتنی.

 

در مناسبت های مربوط، همکاران و دوست داران و شاگردان بلافصل استاد از ابعاد فضائل و صلاحیت ها و زندگی نامۀ علمی و وجوه خدمات و زحمات ایشان گفته و نوشته اند، اما اگر بنای بر ادای دین باشد، این سلسلۀ پیچان و دراز، همچنان ادامه خواهد داشت. و چنین می شاید و می باید. زیرا چنانکه فرهیختۀ بزرگوار، بهاء الدین خرمشاهی روایت کرد، ارسال فقط یک نامه به استادان و دوستداران استاد محقق جهت ارسال مقاله برای «محقق نامه» کافی بود که بیش از هشتاد مقاله ارزنده و برجسته فراهم آید.

 

«محقق نامه» فقط یک عنوان نیست که مدخلی است برای بسیاری «نامه» های خواندنی در ستودن میراث میراث داران. محققانی هم که توفیق شاگردیِ مستقیم این عالم معلِم را نداشته اند، از رهگذر مطالعه آثار پرشمار او یا در سایۀ نهادها و طرح های فرهنگی و علمی فراوان که به همت بلند او بنیان گرفته یا سرپرستی شده مرهون ایشانند. مرتبه ای که به قول استاد علامه، احمد مهدوی دامغانی، دستاورد بیش از سی سال تلمذ در محضر بزرگان علم و ادب اعم از حوزوی و دانشگاهی و حاصل بیش از شصت سال تحصیل و تعلیم و تتبع و تحقیق ایشان در پدید آوردن آثار ارجمندی است که برخی از آن از مراجع معتبر معاصر در ادب به شمار میرود.

 

طیف پرتو افشانی های معرفتی و خدمات و آثار این معلِم ارجمند چندان وسیع و رنگارنگ و مواج است که وصف تخصصیِ دامنۀ صِرفِ موضوعات آن، نه تنها از ظرفیت این مجال که از حوزۀ ورودِ بنده نیز خارج است. استاد محقق علاوه بر آثار مکتوب یا تعالیمشان در حوزه های فلسفه و کلام و ادب و ادبیات و علوم و معارف اسلامی و ادوار تحول آن و شاگردانی که در این ابواب تربیت کرده اند، از نظر جامعیت، در شمار معدود شخصیتهای علمی معاصر هستند که می توانند دست علاقه مندان را بگیرند و پا به پا از بسیاری از کوچه ها و خیابان های تاریخ تکوین و تدوین و تقویم میراث علمی و فرهنگی و تمدنی مان بگذرانند. و چه بسا که بر گذر های این پهنۀ وسیع و توبرتو بایستند و از احوال خالقان این میراث و حاصلِ اوقاتشان بگویند و نشان دهند که این سلسله، با همۀ افت و خیزهایش، چگونه تا به امروز پیوسته مانده است. نفسِ حضورِ چنین نسلی از دانشمندان جامع الاطراف، که از سنت علمی و آموزشی این دیار برآمده اند و دلبستۀ دانش و فرهنگ این مرز و بوم اند، خود یکی از علل این ماندگاری و پیوستگی است.

 

نعمت بزرگی است داشتن عالمانی که بشود در محضرشان نشست و به سند غالبا متصل بل معنعن، سلسلۀ اتصال شاخۀ های درختِ معرفت در تمدن مان را باز شناخت و اوتاد این خیمۀ مدنیت را ارج نهاد، از امروز تا اعماق قرون و اعصار و همراه با رد یابی سنتهای علمی که این زاد و ولدها در درون آن پدید آمده است. آشنائی به این زنجیرۀ علم و فرهنگ، ما را از بیراهه رفتن، از تازه به دوران رسیدگی و نبز لافِ گزاف در باب آنچه به فرهنگ و مدنیت ما مربوط می شود دور می کند. این اتصال، اطمینان آور و دلگرم کننده است.

 

بی جهت نیست که در بسیاری از موارد که قرار باشد کار به کاردان سپرده شود، وقتی می خواهیم جمعی فراهم آوریم تا در معرفی یا تجلیل از بزرگان تاریخ فرهنگ و تمدن ایران و اسلام، یا احیای میراث آنان، یا پی ریزی ساز و کاری برای اقدامی سنجیده در این زمینه ها راهی و سامانی پیشنهاد کنند، یکی از اولین نامهائی که مطرح مشود دکتر مهدی محقق است. حضور و تایید امثال ایشان قوت قلبی است برای جمع و اطمینانی بر استحکام کار.

 

در این میدان، دکتر محقق نشان داده است که اهل امساکِ علمی نیست. پیش کسوتی و مرتبت والای علمی و فضل تقدم او را نه تنها به بی حوصلگی نکشانده بلکه از او سرمشقی ساخته است برای دانش پژوهان جوان، معلمی صبور و سرزنده و پا به رکاب، با گنجینه ای از امثال و حکم و خاطرات و نکته های نغز و حکمت های نظری و عملی که محضر او را پر حلاوت و طراوت می کند. و هم پر نشاط و بی تکلف. محضر او همواره کلاس درس است و کلاس درسش محضری شیرین.

 

به هر بهانه ای که در حضورشان باشیم گوئی در کلاس نشسته ایم. شبکۀ وسیع و متنوع دانشوران ایرانی و غیر ایرانی که دکتر محقق در سالهای عمر با آنان نشست و برخاست یا همکاری و مراودۀ علمی یا موانست اجتماعی داشته است خود نشانۀ گویائی است بر شیفتگی او به درس و بحث و تحقیق. حضور و سخن و نام ایشان در محافل علمی و فرهنگی در داخل و در خارج، همواره اسباب آبروی علمی و فرهنگی برای کشور ما بوده و هست.

 

کاردانی، اعتبار علمی و حسن سلوک این توفیق را به او داده است که، حتی با کمترین امکانات، به ایجاد نهادهای موثری در خدمت به علم و ادب و فرهنگ این مملکت اقدام کند. کم نبوده است مواقعی که درِ امکانات محدود هم بسته شده اما او باز هم با ایستادگی پنجره ای دیگر گشوده است. اگر از این راه نشد، از آن راه انجمن ترویج ادب و فرهنگ و زبان ساخته است.

 

اما در اهتمامِ همیشگی استاد به تدریس و دلبسنگی او به این آب و خاک و فرهنگ و مواریث معنوی آن، اشارۀ دوست فرزانه، دکتر معصومی همدانی، در نوشتۀ خود نمونۀ گویائی است که: استاد محقق حتی در روزهای جنگ تحميلي که هر كسي پناهگاهي در بيرون تهران مي‌جست، چگونه به خواست جويندگان دانش پاسخ داد، در اوضاع و احوالی که گاه صدای درس و بحث او در صداي هواپيماهاي عراقي گم مي‌شد. و چگونه او در اين سالهاي دراز از نا سپاسيهايي كه نتيجه گردش روزگار است نرنجید و از ناملايمات رو ترش نكرد، در حالی که اگر می خواست گوشۀ عافیتی بطلبد و حتی رخت به سرزميني آرامتر بكشد هم بهانه های معمول فراهم بود و هم اسباب مامول. مقتضی موجود و مانع مفقود.

 

شبِ محقق به همت ستودنی سردبیر محترم مجلۀ بخارا، آقای دهباشی - که خدمات و سخت کوشی او شناخته شده است - و با همکاری چند نهاد محترم فرهنگی، برگزار شد. چه خوب که این شب با حضور عینی استاد محقِق محقَق شد چنانکه استاد سید عبدالله انوار در مراسم آن شب گفت: «. . . در این مجلس ما هر چه سخن هست، سخن از آقای محقق است که بالاصاله در این مجلس مقیماند و هر که خواهد وجود رابطی و اسنادی با این مجلس پیدا کند، باید با مقومً علیه آن پیدا کند؛ یعنی جناب محقق». و چه خوب که محل برگزاری شب محقق را باغ موقوفات دکتر محمود افشار و گنجينه‌پژوهشي ايرج افشار در ساختمان کانون زبان فارسی قرار دادند تا آن مراسم با طنینِ نام و شمیمِ یادِ استاد فقید ایرج افشار هم مزین شود.

 

نامی که یاد آور شوق و اخلاص و بی ریائی و فروتنی علمی و ایران دوستی و بی حاشیه گی در خدمت های ماندگار به این مملکت است؛ معلم چند نسل از فرزانگان ایران و اساتید امروزِ ما و اسوه ای عزیز برای خادمان تاریخ این فرهنگ و ادب و تمدن که اکنون آمده اند یا در آینده خواهند آمد. و چه خوب که شبِ محقق با حضور همسرِ دانشمند ایشان، سرکار خانم دکتر نوش آفرین انصاری، برگزار شد که به قول استاد کامران فانی با اینکه از ساحت متفاوتی میآمد به عالم زندگی مشترکِ پر ثمری با استادِ برآمده از شرقِ شرق در آمد. با صمیمیتی دلپذیر. وقتی در جلسۀ بزرگداشت مرحوم حاج شیخ عبدالله نورانی ایشان را زیارت کردم پرسیدم: خانم دکتر، ایام را به چه می گذرانید؟ گفتند: به استاد داری.

 

دانش وسیع، گستره حوزۀ معاشرت های علمی و خاطرات برجای مانده، حافظۀ درخشان و روزآمد، سرعت انتقال مطالب، خوی ملایم و طلبگی، حاضر جوابی و حاضر الذهنی، همه در هم تنیده اند تا از دکتر محقق استاد خوش محضری بسازند که عبوسی و سردی را می راند. حتی در معاشرت با مردمان عادی نیز چنین است، گرم و آرامش بخش و مردمی و گاه با طنز گوئی های شیرین و حکمت آلود.

 

نمی شود از دکتر محقق گفت و از حکیم ناصر خسرو یاد نکرد چرا که در محضر خوشِ ایشان، انتظار طرحِ حکمتی از این حکیم طبیعی بل مورد انتظار است. دوستداران و شاگردانی که با نیکو محضری استاد خو کرده اند، حتی می توانند زبان حال خود در شکایت از عالمان عبوس محضر را نیز در شعر ناصرخسرو بیابند:

تو با هوش و رای از نکو محضران          چون همی برنگیری نکو محضری را

 

با عرض احترام، و دعا برای سلامتی و طول عمر و ادامۀ برکات و افاضات استاد.


موضوعات مرتبط: خبر، یادداشت، آموزش، استادان نمونه
برچسب‌ها: دکتر مهدی محقق, بزرگداشت, محقق نامه, شب محقق
[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 12:16 ] [ احسان انصاری ] [ ]

نگاهي به صورت ادبي «ادبيات واقع‌گراي آرمان‌طلب انقلاب اسلامي»

مکتب ادبی انقلاب

نوشته: شهريار زرشناس

انقلاب اسلامی ایران، دیر یا زود در مسیر تداوم حیات تکاملی خود، به سمت آفرینش صورت ادبی متناسب با خود که تبلور یافته روح آن و جانشینی برای الگوی بورژوایی رمان باشد حرکت خواهد کرد؛ حرکتی که اساس و اصول حاکم بر رمان را به هم خواهد ریخت.

انقلاب اسلامی همان‌گونه‌که قالب‌های مدرن و نگاه‌های اومانیستی حاکم بر سیاست، اقتصاد و فرهنگ را زیر سؤال برد، مَنِ سوبژکتیو دکارتی مسلط بر رمان و ادبیات داستانی را نیز به نقد ‌کشید. امّا صورت ادبی انقلاب، شامل چه مشخصات و خصایصی است و فراز و فرود آن چه خواهد بود؟

در مقالۀ پیش‌رو نویسنده کوشیده است مکتب ادبیات انقلاب اسلامی را با برشمردن ویژگی‌هایش، بازگو نماید.

 رمان يا داستان (نوول) صورتِ ادبي دوران مدرن است و به‌طور خاص و به معناي دقيق و فنّي كلمه در قرون هفدهم و هيجدهم ميلادي پدید آمده است. رمان مثل ژورناليسم يا رسانه‌هايي چون سينما، راديو و تلويزيون از دستاوردهاي تفكر و تمدن مدرن غربي است كه همراه بسط سيطرة مدرنيته و فراگير شدن دامنة نفوذ آن در ميان اقوام و ملل مختلف عالم، بسط يافته، نفوذ كرده و رواج يافته است.

تأكيد بر مبدأ و منشأ غربي و مدرنيستي رمان به هيچ روي به معناي انكارِ لزوم بهره‌گيري از آن و تبديل آن به «ماده»اي برای «حمل صورت تفكر ديني» نیست. درواقع با ظهور و پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، رمان نيز همچون مطبوعات و رسانه‌هاي ديداري و شنيداري مختلف در معرض آن قرار گرفت كه با توجه به اقتضائات و محدوديت‌هاي وجودي‌اش، به گونه‌اي و تاحدودي از سرشت سوبژكتيويستي و نفسانيت‌زده خارج گرديد و به صورت «ماده»اي براي تفكر انقلاب اسلامي و تصرف اين تفكر در آن مطرح گردند. اين نسبتي است كه درواقع انسان برآمده از انقلاب اسلامي با صور و اَشكال مختلف و متفاوت مظاهر، شئون، وجوه و دستاوردهاي تكنيكي تمدن مدرن برقرار نموده است و مي‌نمايد. بر همين اساس بوده است كه تاحدودي و در زمينه‌هاي مختلف، پدید آمدن مانيفست‌هاي نظری يا تحقق پديده‌هايي چون «مطبوعات انقلاب اسلامي»، «سينماي اخلاقي ــ انساني» و نيز «ادبيات واقع‌گرايِ آرمان‌خواهِ انقلاب اسلامي» در عمل را شاهد بوده‌ایم و هستيم.

 

انقلاب اسلامي و الگوی ادبي متناسب با آن

انقلاب اسلامي ايران، در جایگاه انقلابی گشايش‌گر و سازنده در عرصۀ تاريخي ــ فرهنگي، خواه‌ناخواه و دير يا زود در مسير تداوم حيات تكاملي خود، به سمت آفرينش صورت ادبي (شايد بتوان تعبير «ژانر ادبي» يا «مدل ادبي» را نيز معادل آن دانست) متناسب با انقلاب و خلق ساختار ادبي‌اي كه تبلوريافتۀ روح و تماميت ويژگي‌هاي آن باشد، به صورت جانشينی برای الگوی بورژوايي رمان، حركت خواهد كرد. از هم‌اكنون نمي‌توان گفت كه اين صورت ادبي جانشين، دقيقاً چيست و چه مشخصاتي دارد و تفاوت‌ها و تشابهات آن با الگوی مرسوم «رمان»، در كجا و چگونه است، اما با توجه به آنچه تاكنون در سمت و سو و سیر كلي حركت، پیدایش، بسط و فعليت‌يابي شئون مختلف انقلاب اسلامي روي داده است، مي‌توان گفت در مقطع كنوني و در آغاز عصر طليعه‌داري و گشايش‌گري انقلاب اسلامي و تا زماني كه هنوز گذار تام و تمام از فرماسيون بحران‌زدة غرب‌زدگي شبه‌مدرن و تمدن منحط غرب مدرن به تمدن ديني فردايي تاريخ بشر انجام نشده و آهنگ آن به گونة محسوس پرشتاب نگرديده است گونه‌اي ادبيات دوران گذار، كه مي‌توان آن را «ادبيات متعهد انقلاب اسلامي» يا در بياني ديگر «ادبيات واقع‌گراي آرمان‌طلب شيعي مربوط به دوران گذار» ناميد، در حال پيدايي و تكوين است.

«ادبيات واقع‌گراي آرمان‌طلب انقلاب اسلامي» درواقع صورتِ ادبي خاص دوران گذار است؛ گذار تاريخي از قلمرو ورشكستة غرب‌زدگي شبه‌مدرن به آفاق چشم‌انداز اسلامي در ايران و هم‌زمان و به موازات آن گذار تاريخي از قلمرو فرتوت و منحط تمدن بحران‌زدة پسامدرن به سمت تمدن معنوي و ديني فردايي تاريخ بشر در مقياس جهاني. در چهارچوب اين ادبيات دوران گذار ــ كه گفتيم مي‌توان آن را «ادبيات واقع‌گراي آرمان‌طلب شيعي» ناميد ــ صورتِ ادبي جديدي جانشين مفهوم پس از رنسانسي «رمان» نمي‌گردد، اما صورتِ تفكر انقلاب اسلامي و آرمان‌هاي متعال آن در مفهوم کنونی «رمان»، که ماده‌ای ادبی ــ فرهنگی است تصرف می‌کند و از جهاتي و تاحدودي كم و كيف آن از صورتِ مرسوم رمان (كه در قرن بيستم و با سيطرة پسامدرنيسم بر غرب گرفتار بحران انحطاط نيز گرديده است) متمايز مي‌گردد. ادبيات واقع‌گرا و آرمان‌خواهِ دوران گذار، در بطن خود، مايه‌ها و ویژگی‌های بالقوه و بالفعل بعضی از وجوه و ويژگي‌هاي ادبياتِ ديني تمدن فردايي بشر را دارد، هرچند از جهاتی، با آن ادبيات موعود تمدن ديني فردايي بشر و صورتِ ادبي‌اي كه ان‌شاءالله پديد مي‌آورد تفاوت دارد.

در مقطع كنوني بسط انقلاب اسلامي، با توجه به اينكه در دوران گذار تاريخي به سر مي‌بريم و اين دوران گذار تازه آغاز گرديده و هنوز كامل نشده است، مي‌توان سیر شكل‌گيري «ادبيات واقع‌گراي آرمان‌طلب انقلاب اسلامي» را نيز پديده‌ای در حال تكوين و پيدايي دانست كه بعضی از ويژگي‌هاي كلي آن، از هم‌اكنون و به‌طور كم‌وبيش در بعضی از آثار داستانيِ پديدآمده در سه دهة پس از پيروزي انقلاب، ظاهر گرديده است.

بعضي از ويژگي‌هاي «ادبيات واقع‌گراي آرمان‌طلب انقلاب اسلامي» را، که تجسم ادبياتِ دوران گذار در ايرانِ امروز است و به لطف الهي مي‌تواند و بايد بسترساز ظهور تمدنِ اسلامي فرداي تاريخ بشر و ادبيات معطوف به آن باشد، مي‌توان اين‌گونه فهرست كرد: 1ــ اين ادبيات واقع‌گراست. البته واقع‌گرايي آن با مفهوم مرسومِ «رئاليسم ادبي» تا حدودي و از بعضي جهات متفاوت است؛ 2ــ متعهد و ملتزم به افق تعاليم اسلام و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي است و بر به تصوير كشيدن درون‌مايه‌هاي انقلابي و ديني تأكيد ويژه دارد؛ 3ــ واقع‌گرايي اين ادبيات در جهت آرمان‌گرايي اسلامي است؛ به عبارت ديگر تركيبي از واقع‌گرايي و آرمان‌گرايي مبنايِ رويكرد اين ادبيات است. نكتة نظری اين رويكرد در اينجاست كه واقعيت اصيل وجود آدمي، يعني فطرت او، با واقعيت متعالي عالم كاملاً همانندی دارد و هر نوع آرمان‌گرايي متعالي اسلامي لاجرم واقع‌گرايانه و بر واقعيت اصيل نيز منطبق است؛ درواقع برخلاف انديشه‌هاي اومانيستي، در تفكر اسلامي تقابل مبنايي مابين واقعيت اصيل و آرمان وجود ندارد. به علاوة اينكه در سطح نازل واقعيت و آن جايي كه جوهر تزاحم‌آلود عالم مادّي، سطوحي از واقعيت عيني را از آرمان‌هاي اعتقادي جدا و متمايز نشان مي‌دهد، در تفكر اسلامي و ادبيات شيعي، به دليل وحدت ماهوي آرمان‌هاي ديني با باطن عالم و واقعيت اصيل، خواه ناخواه هر رويكرد آرمان‌طلبانه به گونه‌اي با واقعيت‌ها مرتبط است و در آنها ریشه دارد و واقعيت‌گرايي از اين منظر نيز تقابلي با آرمان‌گرايي متعالي پيدا نمي‌كند. هرچند گاه ممكن است از واقعيت موجود تا تحقق آرمان موعود فاصله‌اي باشد، به‌هرحال آرمان اسلامي تقابل‌ ذاتي و تبايني با واقعيت نظام عالم ندارد و تحقق واقعيت‌گرايي آرمان‌گرايِ اسلامي كاملاً ممكن است؛ 4ــ ادبيات واقع‌گراي آرمان‌طلب شيعي زشتي‌ها و ناهنجاري‌ها را به‌طور جزئی بیان و توصیف نمی‌کند و اگر در مواردي ناگزير از بيان انحرافی اخلاقي يا مُنكَر زشتی گرديد، سیر كلي اثر ادبي به گونه‌اي هدايت و تنظيم مي‌گردد كه نهايتاً داراي وجه آموزشي، اصلاحي و ارشادي باشد. اين رويكرد ادبي از اين منظر با رئاليسم نوع بالزاك و فلوبر يا آثار موسوم به ناتوراليسم اميل زولا و گي دوموپاسان تفاوت مبنايي دارد؛ 5ــ اين رويكرد ادبي پايبندي و تعهد روشن به رعايت حدود اخلاق و عفّت كلام دارد و رسالت اصلي هر اثر ادبي را تعالي اخلاق، ارتقا‌بخشي معنوي و تذكرآفريني نسبت به حضور خداوند، در عين سرگرم‌سازي، مي‌داند؛ 6ــ در اين رويكرد ادبي، تأكيد خاصي وجود دارد كه در همة آثار، به‌ويژه داستان‌هايي كه داراي كاراكترهاي منفي و ضداخلاقي هستند، شخصيت‌هاي داستاني نيك، عدالت‌طلب، شريف و معنوي نيز حضور داشته باشند و به آنها توجه شود؛ 7ــ واقع‌گرايي در اين رويكرد ادبي سبب تصويرگري يك‌سويه و غيرنقادانة فقر و زشتي‌ها نمي‌گردد و هميشه به تصوير كشيدن مظالم، معايب، فقر و بي‌عدالتي با دميدن روح مبارزاتي، اعتلابخش، آرمان‌گرا و اصلاح‌گر همراه است؛ 8ــ اين رويكرد ادبي مي‌كوشد تصويرگر دقيق زمان و مكان مشخص و عيني و توصيف‌گر جزئي، روشن و دقيق شخصيت‌هاي داستاني باشد و از اين منظر با بعضي از گرايش‌هاي ادب رئاليستي همانند است و از حكايات يا رمانس‌ها، كه اغلب به عامل زمان و مكان محسوس و مشخص يا پرداخت شخصيت‌هاي داستاني بی‌توجه بوده‌اند، متمايز مي‌گردد؛ 9ــ در چهارچوب ادبيات واقع‌گراي آرمان‌طلب شيعي، «من» قهرمان اثر داستاني بيش از آنكه با سايق‌هاي غريزي يا سودطلبانه و قدرت‌خواهانه برانگيخته شود، از كشش‌ها و سايق‌هاي آرمان‌گرايانه، عدالت‌طلبانه و معنوي و محرك‌هاي اعتقادي مدد مي‌گيرد. در اين رويكرد ادبي تلاش مي‌شود يك «من آرمان‌خواه تعالي‌طلب»، كه زندگي را چونان مسيري از سلوك و تطور كمال‌گرايانه تعريف مي‌كند، هستۀ مركزي اثر گردد. اين «من آرمان‌خواه تعالي‌طلب»، در تداوم بسط و تفصيل خود، قاعدتاً بايد جانشين سوژة دكارتي و «منِ» فردي رمانِ پس از رنسانس گردد و اقتضائات و فرمول‌هاي شخصيت‌پردازي خاص خود را پديد آورد؛ 10ــ در چهارچوب اين ادبيات، سیر كلي اثر و فضاي داستان مشوّق و مروّج حس مبارزه‌جويي، مسئوليت‌پذيري و معنويت‌خواهي است؛ 11ــ در مقولة «علت و معلول» در داستان، به نظام عليّت غيرمادي مبني بر عوامل غيبي و اموري چون دعا، نيايش، عنايت الهي و كرامات توجه خاص مي‌گردد؛ 12ــ «من» قهرمان و هستة مركزي اثر ادبي، در اين مكتب، «من رمانتيك» يا «من سوررئاليست» نيست و اگرچه از جهاتي با «من رئاليستي» شباهت‌هايي دارد، اگر شخصيت‌هاي داستاني‌اي چون «پدر اوژني گرانده»، «بابا گوريو»، «مارتين ايدن»، «آنا كارنينا»، «بِت»، «مادام بوواري»، «اليور توريست»، «رودين»، «راسكول نيكوف»، «ژان كريستوف» و... پروردة قلم نويسندگاني چون بالزاك، جك لندن، لئو تولستوي، گوستاو فلوبر، چارلز ديكنز، ايوان تورگنيف، فئودور داستايوسكي، رومن رولان ... را نمونه‌هايي از شخصيت‌پردازي رئاليستي در نظر گيريم، «منِ آرمان‌خواه تعالي‌طلبِ» ادبيات واقع‌گرا و آرمان‌خواه شيعي با «من رئاليستي» نيز تفاوت‌هاي مبنايي دارد؛ 13ــ وجه غالب در آثار ادبي اين مكتب اين است كه در كل، اميدآفرين، روح‌بخش و شورانگيز است و نه مأيوس‌كننده و مخدّر و انفعال‌آور، 14ــ دغدغه‌هاي قهرمانان اصلي داستان، در اين مكتب، اغلب معنوي، عدالت‌طلبانه و اخلاقي است؛ 15ــ در اغلب موارد، مضامين و درون‌مايه‌هاي داستان‌ها يا تصويرگري حوادث و سير وقايع در آثار مربوط به اين مكتب ادبي، مشحون از شعائر و شعور شيعي و مناسك و جلوه‌هاي اعتقادي آن است، به‌گونه‌اي‌كه وجه آرمان‌گرايي شيعي آن در بسياري اوقات در كليّت اثر ملموس مي‌گردد؛ البته بايد كوشيد اين امر به گونه‌اي باشد كه سبب تداعي شعارپردازي‌هاي تصنعي و ملال‌آور نگردد؛ 16ــ بي‌ترديد «ادبيات واقع‌گراي آرمان‌خواه انقلاب اسلامي»، در فضاسازي‌هاي داستاني خود، از حوادث ارزشمند تاريخي مربوط به انقلاب و دفاع مقدس و نيز وقايع شكوهمندي چون قيام پانزده خرداد، قيام تنباکو و بازسازي داستاني شخصيت‌هاي بزرگ روحاني و مردمي (نظير آيت‌الله كاشاني، آيت‌الله شهيد فضل‌الله نوري، مرحوم ميرزاي شيرازي و...) و به‌ويژه ارائة تصاوير داستاني از زندگي پيشوايان معصوم(س) بهرۀ بسيار مي‌برد. در این زمینه به‌طور مثال مي‌توان از رمان ماندگار «آنك آن يتيم نظر كرده»، اثر رضا رهگذر، نام برد كه پرداخت واقع‌گرايانه دربارۀ امری تاريخي را با وجه آرمان‌گرايانه و معنوي درآميخته است، ضمن آنكه نثر شيوا و فاخر اثر چونان بستري مهيّا و آماده براي انتقال فضا و حال‌وهوايِ معنوي آن به مخاطب به‌كار رفته است؛ 17ــ روحِ حماسي و متعهدانة آثار ادبيِ نمايندة اين مكتب، که يكي از كاركردهاي اصلي اين نوع ادبيات است، وظيفة انتقال حس و حال و شور و شعور عدالت‌طلبانه و مبارزه‌جويانة ديني و مسئولانه نسبت به مخاطب را بر عهده دارند و در امتداد و بسط همين سوگيري، زمينۀ به وجود آمدن هويت آرمان‌گرايِ مبارزه‌جويِ معنويت‌گرا، عدالت‌خواه و دين‌مدار در مخاطب فراهم می‌سازد؛ 18ــ صبغة معنوي و فطرت‌گرايِ اين مكتبِ ادبي سبب مي‌شود فرصتِ طرح دغدغه‌هاي معنوي و وجوديِ عميق در اثر براي نويسنده فراهم آيد و اثر ادبيِ محصول اين مكتب، خواه‌ناخواه، در متن و بطن خود، داراي عمق و صبغه‌اي فلسفي و حكيمانه گردد؛ هرچند نويسنده، براي انتقالِ اين عمق فلسفي و حكيمانه به مخاطب، از مغلق‌گویي پرهيز می‌کند و به رعايت سلامت و سلاست در عبارت‌پردازي‌ها و پرداخت‌هاي ادبي و انشايي متعهد است؛ 19ــ يكي از ويژگي‌هاي مهم اين مكتب ادبي تأكيد بر اهميت حفظ و تعميق محتوا و هويت معنويِ اثر و بهره‌گيري از قالب‌‌هاي ساختاري فعليت‌يافته در هر اثر برای القای پيام اصيل و ماندگارِ نويسندة متعهد به مخاطب است؛ ازاين‌رو در چهارچوب اين مكتبِ ادبي، هر نوع اصالت دادن به ساختارگرايي و ساختارشكني‌هايِ بيمارگونة نويسندگان پسامدرن و برتري دادن به بازي‌هاي فرماليستي و پيچيده كردنِ بي‌دليل و بيهودة پيرنگ داستان و تكنيك‌زدگي‌هاي ظاهرگرايانه مطرود و منفي بوده است و داستان‌نويس متعهد مسلمان از گرایش به آن اِبا دارد؛ 20ــ روح صاف و سالمِ نويسندة متعهد و آرمان روشن ديني و اخلاقي‌ او صبغه‌اي شفّاف و درعين‌حال تأثيرگذار به اثر مي‌بخشد و در امتدادِ توجه به ویژگی‌هاي پيش‌گفته سبب می‌شود صفاي باطن، سرور، بهجت روحي و روحاني و ارتقای حس‌هاي بلندمعنوي در مخاطب پدیدار شود و اين امر، خود بر گيرايي، كِشش و جاذبة اثر مي‌افزايد.


موضوعات مرتبط: یادداشت، مقاله، شعر، نثر، آموزش
برچسب‌ها: مکتب ادبی, انقلاب اسلامی, هنر, ادبیات, انواع ادبی
[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 12:12 ] [ احسان انصاری ] [ ]

  نگاهی به کارنامه ادبی پژوهشگران درگذشته سال 91

 امسال جامعه ادبی ایران با عزیزالله جوینی، شاهنامه‌پژوه و مصحح نسخه دستنویس فلورانس، بهروز ثروتیان، نظامی‌شناس و پژوهشگر، حسن لاهوتی، مترجم و مولاناپژوه و رضا انزابی‌نژاد، پژوهشگر و استاد زبان و ادبیات فارسی، وداع کرد. این چهار محقق آثار ماندگاری را در عرصه پژوهش و تصحیح ادبی از خود به یادگار گذاشتند و در حالی که برخی کارهایشان ناتمام مانده است، در آغوش خاک آرام گرفتند.-

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، سال 1391 با همه رویدادهای تلخ و شیرینش به پایان نزدیک می‌شود. امسال نیز مانند سال‌های دیگر پر از خبر و جنجال بود و مملو از اتفاق و حادثه. اتفاق‌هایی که خنده را مهمان لب‌هایمان کردند و حادثه‌هایی که غم را بر دلمان نشاندند. امسال حوزه ادبیات نیز اتفاق‌های تلخ و شیرین بسیاری را به خود دید که از وقایع تلخ آن درگذشت بزرگانی در عرصه پژوهش و تصحیح متون منظوم کلاسیک بود. عزیزالله جوینی، شاهنامه‌پژوه و مصحح، بهروز ثروتیان، نظامی‌شناس و پژوهشگر، حسن لاهوتی، مترجم و مولاناپژوه و رضا انزابی‌نژاد، پژوهشگر و استاد زبان و ادبیات فارسی، در سالی که گذشت در آغوش خاک آرام گرفتند. به این بهانه «ایبنا» در گزارش زیر بر سوابق آثار، فعالیت ادبی و برخی کتاب‌های منتشر نشده ایشان مروری کوتاه داشته است.

 

 

عزیزالله جوینی متولد 1304، شاهنامه‌پژوه، محقق، مصحح، نسخه‌شناس و استاد زبان و ادبیات فارسی بود. وی تصحیح «شاهنامه» را براساس نسخه دست‌نویس موزه فلورانس(محرم 614) انجام داد و تاکنون 6 مجلد از این تصحیح به قلم وی از سوی انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسیده است. در این مجموعه علاوه بر تصحیح، گزارش واژگان دشوار و برگردان همه ابیات به فارسی روان نیز ارایه شده است.

 

نسخه فلورانس قدیمی‌ترین نسخه موجود از شاهنامه است، البته همان‌طور که پیش‌تر جوینی در زمان حیاتش و در گفت‌و‌گویی با «ایبنا» گفته بود، نیمی از این نسخه ناپدید شده است و برهمین اساس این مرحوم تنها تا پایان داستان کی‌خسرو توانست این شیوه تصحیح و ویرایش را دنبال کند.

 

وی تصحیح خود از نسخه فلورانس «شاهنامه» را با نسخه 9 جلدی چاپ مسکو و نسخه تصحیح شده خالقی‌مطلق مقایسه کرده‌ بود.

 

جلد نخست این مجموعه از ابتدای داستان کیومرث تا پایان داستان فریدون را دربرمی‌گیرد. در جلد دوم داستان منوچهر تا پایان پادشاهی زوتهماسب آمده است. جلد سوم نیز داستان کی‌قباد تا داستان رستم و سهراب را شامل می‌شود. داستان سیاووش و سودابه در جلد چهارم این مجموعه آمده است. جلد پنجم از تولد کیخسرو تا داستان فرود را شامل می‌شود و جلد ششم نیز داستان کاموس کشانی را در بر گرفته است. این کتاب‌ها به کوشش جوینی تصحیح و از سوی انتشارات دانشگاه تهران منتشر شده بودند.

 

تصحیح جلد هفتم «شاهنامه» که به داستان زندگی 12 رخ در شاهنامه اختصاص دارد نیز اکنون آماده تحویل به ناشر است، اما مرحوم جوینی در ماه‌های پایانی زندگی‌اش سرگرم تصحیح جلد هشتم «شاهنامه» بود. این مجلد به داستان کی‌خسرو اختصاص دارد و دستنویس تصحیح شده آن‌ به کوشش جوینی آماده است، البته خانواده‌اش در نظر دارند این مجلد را با نظارت چند شاهنامه‌پژوه و مصحح ویرایش و آماده چاپ کنند.

 

از دیگر آثار این پژوهشگر نیز می‌توان از تصحیح ترجمه فارسی «نهج‌البلاغه»، «فرهنگ مجموعه الفرس»، «فرهنگ مصادر‌اللغه عربی به فارسی» و گزیده «خمسه حکیم نظامی گنجوی» (همراه با شرح لغات و ترکیبات) نام برد.

 

همچنین پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نیز چاپ سوم «ترجمه و تفسیر مفردات قرآن» (نسخه‌ای کهن متعلق به کتابخانه آستان قدس رضوی) را به اهتمام مرحوم جوینی در دست چاپ دارد. چاپ نخست این اثر در سال 1377 منتشر شده بود.

 

این پژوهشگر که به دلیل خونریزی داخلی بهمن امسال در بیمارستان بستری شد، بامداد چهارشنبه (25 بهمن) در بیمارستان تهران کلینیک درگذشت.

 

وی در سال 1390 و به مناسبت 25 اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی در گفت‌و‌گو با «ایبنا» از تصمیم خود برای انتشار «کشف‌الابیات» شاهنامه خبر داده بود که در نظر داشت این ‌کار را پس از اتمام و انتشار جلد هشتم این مجموعه انجام دهد و فهرستی از شماره ابیات هشت جلد را مشخص و گردآوری کند تا دستیابی به اطلاعات هر بیت به‌طور مستقل برای محققان و پژوهش‌گران آسان‌تر باشد که میسر نشد.

 

پس از درگذشت این پژوهشگر فقید «ایبنا» با چند پژوهشگر ادبی پیرامون جایگاه مرحوم جوینی در عرصه شاهنامه‌پژوهی گفت‌و‌گویی داشت.

 

سجاد آیدنلو، پژوهشگر و مصحح، معتقد بود «اهمیت کار مرحوم عزیزالله جوینی در «شاهنامه‌پژوهی» تبدیل نسخه‌های خطی «شاهنامه» به چاپ حروفی و شرح بیت به بیت «شاهنامه» بوده که برای نخستین‌بار توسط وی انجام شده است.»

 

قدمعلی سرامی، شاعر و پژوهشگر، نیز مهم‌ترین کار مرحوم جوینی درباره شاهنامه‌پژوهی، را واکاوی دقایقی از «شاهنامه» مانند سال درگذشت فردوسی یا معنای برخی واژگان برشمرد.

 

پیکر مرحوم جوینی صبح پنجشنبه (26 بهمن) از مقابل منزلش و با حضور خانواده، همکاران، استادان دانشگاه، علی اسماعیلی، سرپرست معاونت فرهنگی ارشاد و برخی دیگر از مسوولان فرهنگی تشییع و در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.

 

بهروز ثروتیان متولد 1316 میاندوآب، فارغ‌التحصیل مقطع دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران، نظامی‌شناس و پژوهشگر بود. وی از سال ۱۳۶۵ تا ۱۳۸۲ با دانشگاه آزاد واحد کرج همکاری داشت. وی پس از آن تا زمان فوت به تصحیح غزلیات حافظ و تحقیق درباره تفسیر صفی علیشاه مشغول بود.

 

نخستین کتاب ثروتیان در ابتدای دهه ۱۳۵۰ با عنوان «بررسی فر در شاهنامه فردوسی» از سوی انتشارات موسسه تاریخ و فرهنگ ایران منتشر شد. وی تحقیقات و آثار بسیاری در حوزه نظامی‌شناسی داشت.

 

آثار این پژوهشگر فقید به شرح زیرند: «مخزن‌الاسرار»، «لیلی و مجنون»، «خسرو و شیرین»، «هفت پیکر»، «شرف‌نامه»، «اقبال‌نامه»، نقد و بررسی دستنویس‌ها و نسخ علمی «غزلیات حافظ»، «شرح غزلیات حافظ»، «فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس‌الفنون»، «بررسی فر در شاهنامه فردوسی»، «تصحیح جاودان خرد»، «پیر طریقت گفت» (سخنان خواجه عبدالله انصاری)، «بیان در شعر فارسی»، «فن بیان در آفرینش خیال»، «الفبانامه فارسی برای بیگانگان به زبان اسپرانتو»، «روایات گهربار» (گزیده‌ای از تفسیر کشف‌الاسرار)، «طنز و رمز در الهی‌نامه»، «خسرو و شیرین»، «نظامی گنجه‌ای»، «لیلی و مجنون نظامی گنجه‌ای»، «گنج رازها» (بازنویسی و تلخیص مخزن‌الاسرار نظامی گنجه‌ای)، «خسرو و شیرین» (بازنویسی و تلخیص)، «آیینه اسکندر» (بازنویسی و تلخیص شرف‌نامه)، «اقبال اسکندری» (بازنویسی و تلخیص اقبال‌نامه)، «نقد آرزوها» (بازنویسی و تلخیص مثنوی الهی‌نامه)، «مرغان صحرای عشق» (بازنویسی و تلخیص منطق‌الطیر)، «درخت طوبی»، «رویای عشق در مثنوی گل و نوروز»، «گزیده مخزن‌الاسرار»، «آیینه غیب نظامی گنجه‌ای در مثنوی مخزن الاسرار»، «سلام بر حیدر بابا»، «اندیشه و هنر در شعر نیما یوشیج»، «قصه‌های خوب خوب: قصه‌های برگزیده کلیله و دمنه به زبان ساده»، «اندیشه‌های نظامی گنجه‌ای»، «سروده‌های بیگمان حافظ»، «صدای پای آب» (نقد و بررسی اشعار سهراب سپهری)، «شرح و نقد غزلیات شمس تبریزی»، «الفبای شکل خیال در مثنوی گل و نوروز»، «زن‍دگ‍ی و ش‍ع‍ر ع‍طار ن‍یش‍اب‍وری‌»، «حافظ غزللرینی تورکجه یازسایدی»، «نامه‌های حافظ»، «بازنویسی و نقد المعجم فی معاییر اشعار العجم»، «راز عشق در لیلی و مجنون نظامی گنجه‌ای»، «شرح مخزن‌الاسرار نظامی گنجه‌ای»، «شرح راز منطق‌الطیر عطار»، «شرح ساده گلشن راز»، «بشنو از نی» (شرح ساده مثنوی معنوی)، «شهریار ملک سخن با منظومه فارسی سلام بر حیدربابا»، «هفت افسانه خیال‌انگیز در هفت پیکر نظامی گنجه‌ای»، «علی (ع) در تفسیر كشف‌الاسرار میبدی»، «دیوان نیر تبریزی»، «اولیای ذکر در تذکرةالاولیا عطار»، «غزلیات سعدی»، «هنر و اندیشه نظامی گنجه‌ای»، «کشمکش زندگی در جنگل کلیله و دمنه»، «لذت بهت‌زدگی در شعر محمدعلی بهمنی»، «زنان افسانه‌ای در آثار نظامی گنجه‌ای»، «عشق پرشور شهریار و پری»، «فیه ما فیه»، «خردنامه‌های ایران باستان»، «صفی‌علیشاه و تفسیرش».

 

ثروتیان ظهر شنبه (هفتم مرداد) در سن ۷۵ سالگی بر اثر ایست قلبی در منزل خود در رجایی‌شهر کرج درگذشت.

 

مراسم تشییع پیکر وی نیز نهم مرداد از مقابل منزل وی در رجایی‌شهر کرج به سمت بهشت سکینه (س) با حضور جمعی از شاعران و چهر‌ه‌های فرهنگی برگزار و در قطعه 12 بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شد.

 

در پی درگذشت ثروتیان میرجلال‌الدین کزازی از او به عنوان یکی از شیفتگان نظامی یاد کرد و به «ایبنا» گفت: «روانشاد ثروتیان یکی از شیفتگان و باورمندان نظامی بود و بیشینه پژوهش‌ها و تلاش‌های ادبی‌ او به «پنج گنج» نظامی باز می‌گردد.»

 

احمد رضی، دانشیار دانشگاه گیلان، نیز از مرحوم ثروتیان، به عنوان سرمایه‌ای با ارزش برای فرهنگ و هنر ایرانی به‌ویژه در حوزه ادبیات پژوهشی یاد کرد که عمر خود را صرف تحقیق‌های ادبی کرده است. محمدعلی بهمنی، شاعر نیز او را معلم اخلاق معرفی کرد و حسن ذوالفقاری، پژوهشگر ادبی معتقد بود: «مرحوم ثروتیان نظامی را زنده کرد. او نظامی‌پژوه بزرگی بود و گامی موثر در زمینه تصحیح و شرح آثار نظامی برداشت.»

 

آثار منتشر نشده‌ای از ثروتیان چون «نوبت سوم»، «نیر و تاثیرپذیری از نخل‌بندی سعدی»، «جادو سخن جهان حکیم نظامی»، «تصحیح ترجمه قرآن میبدی»، «تاریخ 50 ساله میاندوآب» و «شرح حال فرهاد میرزا معتمد‌الدوله» نیز پس از درگذشت وی آماده انتشار بودند که مراحل انتشار آن‌ها از سوی خانواده او و علیرضا قوجه‌زاده، از شاگردان و دوستان ثروتیان، پی‌گیری می‌شود.

 

جامعه ادبی در آخرین ماه سال نیز شاهد درگذشت دو تن دیگر از پژوهشگران فقید بود.

رضا انزابی‌نژاد، استاد بازنشسته ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد که دوران بازنشستگی خود را سپری می‌کرد، جمعه (چهارم اسفند)‌ در مشهد و در پی تحمل یک دوره بیماری طولانی دار فانی را وداع گفت.

 

وی متولد 1315 بود، در سال 1356 موفق به دریافت درجه‌ دكتری زبان وادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد. این پژوهشگر سال‌ها در دانشگاه تبریز تدریس می‌کرد و از سال 1367 تا هنگام بازنشستگی در دانشگاه فردوسی مشهد سرگرم تدریس و پژوهش بود. كتاب‌ها و مقالات بسیاری از این استاد زبان و ادبیات فارسی در زمینه تالیف، تصحیح و ترجمه برجای مانده است. تالیف «فرهنگ لغات عامیانه» با همکاری منصور ثروت، برگردان فارسی فرهنگ عربی «الرائد»، ترجمه‌ «ثمارالقلوب فی المضاف والمشرب» و تصحیح «مقامات حمیدی» از جمله این آثار هستند.

 

از دیگر آثار آن مرحوم می‌توان به تصحیح «منطق‌الطیر» عطار و چهار مقاله ( با همکاری سعیدالله قره بگلو)، برگزیده «مرصاد العباد» و گزیده «کلیله و دمنه» اشاره کرد.

 

همچنین به تازگی از سوی نشر سخن و به کوشش محمدجعفر یاحقی، محمدرضا راشدمحصل و سلمان ساکت کتابی با عنوان «چون من در این دیار» که دربرگیرنده 44 مقاله به ‌پاس خدمات ارزنده‌ فرهنگی و ادبی استاد انزابی‌نژاد است، منتشر شد.

 

حسن لاهوتی، مترجم و مولاناپژوه نیز دیگر پژوهشگری بود که در آخرین روزهای سال 1391 چشم از دنیا فروبست. وی در سال۱۳۲۳در شهر سبزوار به دنیا آمد. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه، از دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد در رشته زبان انگلیسی لیسانس، و از دانشگاه ایالتی میشیگان «MSU» دانشنامه فوق لیسانس گرفت و بعد از انقلاب به مشهد بازگشت. لاهوتی، از سال ۱۳۶۳ به عنوان مترجم در بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی مشغول شد. ممارست او در ادب فارسی، احاطه بر زبان انگلیسی و همجواریش با استاد سیدجلال‌الدین آشتیانی از وی محقق و مترجمی کم نظیر به وجود آورد.

 

لاهوتی کتاب‌های گران‌سنگی چون «شکوه شمس» پروفسور آنه ماری شیمل و «شرح مثنوی معنوی» اثر نیکلسون را با راهنمایی و در کنار استاد سیدجلال‌الدین آشتیانی ترجمه کرد. مدتی مدرس دانشگاه پیام نور بود و بعد از آن عضو هیات علمی گروه انگلیسی دانشگاه آزاد مشهد شد.

 

از آثار این پژوهشگر فقید می‌توان به کتاب‌های زیر اشاره کرد: «خدمات مسلمانان به جغرافیا»، «جنبش اسلامی و گرایش‌های قومی در مستعمره هند»، «شکوه شمس»، «سیری در افکار و آثار مولانا»، «مسلمانان هند بریتانیا»، «شرح مثنوی معنوی مشهور به شرح نیکلسون بر مثنوی» (شش جلد) که در چهاردهمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران به عنوان کتاب سال برگزیده شد، «جغرافیا در قرن بیست و یکم»، «جانِ جان» منتخبی از دیوان شمس، «مثنوی» تصحیح نیکلسون و مقابله مجدد با نسخه معروف قونیه (چاپ دوم آن توسط میراث مکتوب در دست انجام است)، «محمد رسول خدا» اثر آن ماری شیمل، «مولانا، دیروز تا امروز، شرق تا غرب.»

 

همچنین مقالاتی از این پژوهشگر در مجلاتی چون کلک، بخارا، گلچرخ، تابران، حکمت و معرفت و مترجم به چاپ رسیده است.

 

لاهوتی از شاگردان و همراهان موثر مرحوم جلال‌الدین آشتیانی، فیلسوف، بود که بعد از فوت او در سال ۸۴ جلای وطن کرد و برای اقامت و تحقیق به آمریکا رفت. وی پس از تحمل یک دوره بیماری سرطان شب جمعه ( ۱۷ اسفند) در سن ۶۸ سالگی در آمریکا درگذشت.


موضوعات مرتبط: خبر، یادداشت، شعر، نثر، آموزش، استادان نمونه
برچسب‌ها: عزیزالله جوینی, بهروز ثروتیان, حسن لاهوتی, رضا انزابی نژاد, پژوهشگر
[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 12:8 ] [ احسان انصاری ] [ ]

غزلی از محسن کاویانی برای زلزله بوشهر

وقتی تو من را داری و من هم تو را دارم...

 

 

ازبس كه هرشب با غمت تا صبح بيدارم

حس ميكنم مانند شهرت زير آوارم

 

باخود نسيم امروز هم آه تو را آورد

بايد گلی پژمرده را از باغ بردارم

 

حالا به جای شانه های مهربان تو

بايد سرم را روی تلی خاک بگذارم

 

دارم خجالت ميكشم از شعرهای خود

ای كاش ميشد خانه ای هر بيت اشعارم

 

همخاک من سخت است اما اشک جايز نيست

وقتی تو من را داری و من هم تو را دارم...


موضوعات مرتبط: یادداشت، شعر، ادبیات غنایی (عاشقانه، عارفانه)، ادبیات پایداری
برچسب‌ها: غزل, زلزله بوشهر, محسن کاویانی
[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 12:7 ] [ احسان انصاری ] [ ]

نشست پژوهشی ادبیات انقلاب اسلامی برگزار شد

ادبیات انقلاب، ادبیات اصالت

زهیر توکلی گفت: انقلاب بر همه شئون ما تاثیر گذاشت و امری که چنین باشد، اصیل است و از دل جامعه خود جوشیده است. انقلاب ما به همین خاطر توانست ادبیات خاص خودش را خلق کند. شاید بخشی از این ادبیات شاهکار نباشد،( که به نظر من شاهکارهایی هم داریم) اما منحصر به انقلاب ماست.

به گزارش خبرنگار مهر، نشست پژوهشی ادبیات و انقلاب اسلامی، عصر روز چهارشنبه 21 فروردین در تالار مهر حوزه هنری برگزار شد.

در این نشست دکتر علیرضا حافظی در سخنانی با اشاره به آیاتی از کلام الله مجید اظهار داشت: می‌توان با تصاویر موجود در ذهن و خیال، عوالمی ایجاد کرد که در عالم واقع بالعینه با آن روبرو نیستیم و به نظر من کار ادبیات هم چنین چیزی است. به واقع ادبیات یعنی احضار عالم موجود و هستی و ترکیب آنها که البته نگرش ناظر بر آن از منظر ما باید قرآن کریم باشد.

 

وی وجه اصلی ادبیات را آفرینش نقش، صورتگری و خیال‌انگیزی دانست و افزود: آنچه ناظر بر كاركردهای ادبی است، آموزه‌های قرآنی و اسلامی است و با بررسی آثار ادب فارسی در این 1400 سال متوجه حضور این آموزه‌ها می‌شویم. به عنوان مثال در شاهنامه فردوسی شاهد انطباق آن با نهج‌البلاغه هستیم.

 

این نویسنده كشورمان با بیان اینكه انقلاب اسلامی برای احیای پیام قرآنی و محمدی روی كار آمد، خاطرنشان كرد: ما در طول این سه دهه شاهد فوران تولید آثار ادبی بودیم، اما ما به دوره‌ای رسیده‌ایم كه می‌توان سطح این آثار را زلال‌تر دید و در این زمینه آثار خوبی در ژانرهای مختلف به تولید رسیده است.

 

ادبیات انقلاب در حوزه پژوهش عقب مانده است

وی همچنین تصریح کرد: ما در گونه خاطره‌نگاری در ادبیات انقلاب صاحب مکتب شده‌ایم، اما در حوزه پژوهش بسیار عقب مانده‌ایم و به همین خاطر به نظر ما جا دارد تا آثارمان را یک بار دیگر از منظر روش تولید مورد ارزیابی و بررسی قرار دهیم.

 

این منتقد ادبیات ادامه داد: در حوزه رمان، ادبیات انقلاب بدون شک به نظریه ادبی نیاز دارد. ما صاحب یک گنجینه ادبی هستیم که کماکان می‌شود از آن برای تولید آثار ادبی برجسته استفاده کرد، اما کماکان نسبت به آن بی‌اعتناییم.

 

حافظی تاکید کرد: ما نیاز داریم تا پژوهش را به صورت امری جدی در منابع خود مورد استفاده قرار دهیم تا به کمک آن به یک ادبیات همه جانبه برسیم. می‌دانید که رمان، اثری جدید و واردتی از غرب است و شاید به درستی از سوی ما درک نشده باشد، اما من معتقدم برای نوشتن رمان انقلابی نخستین کار پژوهش است و جایی مثل حوزه هنری می‌تواند امکانی برای این موضوع فراهم کند.

 

ادبیات انقلاب شبیه صدای آوینی است

در ادامه این نشست، علی محمد مودب در سخنانی با اشاره به سالروز شهادت شهید آوینی گفت:

امروز روزی است كه به شهید آوینی نسبت داده شده است.و وجود و نام شهید آوینی بركتی برای برگزاری این نشست ها شده است.

وی ادامه داد:یكی از آثار و ویژگی های شهید آوینی، صدای این شهید است كه در خاطره ملت ما ماندگار شد. و متاسفانه مدعیان فهم تفکر آوینی به صدای آوینی جفا می کنند، انگار این صدا انتخاب شده است تا راوی فتح باشد، و این کم شانی نیست. شاید ما حدود صدها هزار شهید و جانباز از جنگ داریم و دهها خبرنگار و گزارشگر در صحنه جنگ حاضر بوده اند و بعضا شهید هم شده اند، اما به هر حال صدای آوینی مانده است و ما جنگی به این عظمت را با صدای آوینی می شناسیم و من می خواهم از این صدا به عنوان تمثیلی برای توضیح ادبیات انقلاب استفاده کنم.

مودب افزود:صدای شهید آوینی  روایت گر جنگ و دفاع مقدس است كه همانند صدای آهنگران برجسته شد.این صدا راوی فتح است.فتح عمدتا در عالم از جنس خشونت و گرفتن است اما این صدا آرام و لطیف است و در عین حال گویای حماسه ای است.ادبیات انقلاب چیزی از جنس این صداست.ادبیات انقلاب تجلی جوان هایی است كه در راه انقلاب جان باختند .ادبیات انقلاب وجود مكتوب آن آدمهاست.  شاید همانگونه که آوینی گوینده نبود، اما صدای او ماندگار شد، بسیاری از شاعران و نویسندگان انقلاب هم ادبیات چی حرفه ای نبودند اما در دل ملاقات تاریخی یک امت با امامشان، اینها برگزیده شدند تا راوی واقعه ای عظیم در حوزه معنویت و اخلاق و معرفت و مواجهه انسان با خدا و مرگ و زندگی باشند. و به معیارها و زیبایی شناسی تازه ای هم دست یافتند

وی به قیصر امین پور اشاره كرد و گفت:از برجسته ترین شاعران انقلاب می توان از قیصر امین پور نام برد .«شعری برای جنگ» از شاخص ترین اشعار این شاعر است. و این شاعر و این شعر در یک روستا در منطقه ای مرزی متولد شده است. جزو جریان شعر حرفه ای هم نبوده است اما بعد می آید و شعر می گوید و به تمام معنی هم شاعر است.

 

مدیر موسسه فرهنگی شهرستان ادب ادامه داد: انقلاب اسلامی توده مردم را با امام وارد بخش تازه‌ای از حیات انسان کرد که می‌توان رگه‌های آن را هم در رمان و هم در شعر دید.

 

انقلاب اسلامی توبه شعر فارسی

وی خاطرنشان کرد: به عنوان مثال، شعر معاصر ما پس از دوران مشروطه نوآوری‌هایی در حوزه ی زبان و مسائل فنی و زیبایی شناسی شعر داشت ، اما تلاش بسیاری شده بود تا از حقایق سنت و مذهب ما فاصله بگیرد، اما با ظهور انقلاب اسلامی گویا در این مسیر دوربرگردانی ایجاد شد و شاعران به این سنت‌ها رجعت دوباره کردند. به عبارت دیگر با ظهور انقلاب اسلامی شاعرانی آمدند  و برجسته شدند که رسما سنتی بودند اما با مردم و مخاطبشان رابطه‌ای بی‌نظیر گرفتند کسانی مانند مهرداد اوستا و مشفق کاشانی و محمود شاهرخی و حمید سبزواری  برجسته شدند -که در شهرستانی کار می کرد- و جزو جریان حرفه ای مطرح شعر نبودند. اما صدای مردم شدند و به نفوذ عجیبی در جامعه دست یافتند و بخشی از حافظه تاریخی غیر قابل انکار ما شدند؛ حالا ممکن است روشنفکران به شمارگان چند هزار جلدی  آثار یک نفر افتخار کنند.

مودب در ادامه به نسل دوم شاعران انقلاب اشاره کرد و گفت: شعر انقلاب به سنت های اصیل رجعت کرد و به نوعی توبه شعر فارسی بود اما ارتجاع نبود، ظهور نسل دوم شاعران انقلاب و امثال قیصر و حسینی و سلمان و نسل های بعد، انصاف و دقت علمی شعر انقلاب را نشان داد، این گروه از شاعران در دوره حیات خود سعی کردند یافته‌های شعر معاصر را با حقیقت شعر انقلاب پیوند بزنند و راه را برای ادامه این مسیر هموار کنند.

 

الهیات در ادبیات ایران درونی شده است

در ادامه این نشست زهیر توکلی با اشاره به اینکه تفکیک میان ادبیات و الهیات موضوعی است که در ایران و جهان در دوران پس از رنسانس همواره وجود داشته است، گفت: می‌دانیم که ادبیات دینی خود متن دین و الهیات نیست و هر اثری را که در ایران پس از اسلام و حتی اروپای پس از رنسانس نوشته شده نمی‌توان دینی دانست. با این حال ادبیات ایران در تمام دوره‌های خود از تاثیر قابل توجه قرآن و احادیث برخود بهره‌مند بوده است و به نوعی می‌توان آنها را درونی شده در ادبیات ایران دانست.

 

وی ادامه داد: با ورود مشروطه به ایران و تحت تاثیر تجدد غربی نوعی حیرت و رعب در میان ایرانیان به وجود آمد که در نهایت منجر به این شد که به مذهب، مقدسات و گاه قوم خود در آثار فرهنگی بی‌اعتنایی شود و حاصلش هم ادبیاتی شد که نویسندگانش یا ماسون بودند یا توده‌ای یا مارکسیست.

 

ادبیات انقلاب، ادبیات اصالت

توکلی در ادامه با اشاره به انقلاب اسلامی و پیوند آن با معنویت و تشیع گفت: انقلاب بر همه شئون ما تاثیر گذاشت و امری که چنین باشد، اصیل است و از دل جامعه خود جوشیده است. انقلاب ما به همین خاطر توانست ادبیات خاص خودش را خلق کند. شاید این ادبیات شاهکار نباشد، اما منحصر به انقلاب ماست و حتی به اعتقاد من بسیاری از آثارش قابل دفاع و شاهکار هم هستند.

 

این منتقد ادبی گفت: هنوز هم البته ادبیاتی که اسوه‌هایش به همه مقدسات توهین می‌کند، مریدانی متعصب دارد که می‌خواهند ما را بدرند. اما ابابی نداریم از اینکه اعلام کنیم با انقلاب اسلامی ادبیاتی متولد شده است که دغدغه‌اش دغدغه انسان قرن بیستم است و در عین حال به اصول بنیادی آفرینش انسان رجعت دارد.

 

توکلی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به وجوه ممیزه انقلاب اسلامی با رویدادهای مشابه گفت: جوهره تفاوت انقلاب اسلامی با رویدادهای مشابه برای من خلق انسان‌هایی چون شهید همت است؛ انسان‌هایی که شاید تا سالها دیگر هم ظهور نکنند و به تبع، عالی‌ترین نمونه ادبیات انقلاب نیز آن ادبیاتی است که این نوع از معنویت حاضر در چنین افرادی را به ما نشان دهد.


موضوعات مرتبط: خبر، یادداشت، شعر، آموزش، ادبیات پایداری
برچسب‌ها: ادبیات انقلاب, ادبیات پایداری, ادبیات اصالت, پژوهش, آوینی
[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 12:0 ] [ احسان انصاری ] [ ]

سخنرانی یوسفعلی میرشکاک در هشتمین جلسه از کلاس‌های «هنر از منظر شهید آوینی»

فیلسوف شدن ساده‌ترین کار دنیاست

هر اندازه از آوینی و اندیشه‌اش بیشتر صحبت کنیم، از آن دورتر خواهیم شد، چون نزدیک شدن به آوینی و امثال آوینی در ساحت گفتار نمی‌گنجد، بلکه نزدیکی به ساحت اسطوره، مستلزم استقرار در عالم کردار است.

هشتمین جلسه از سلسله کلاس‌های «هنر از منظر شهید آوینی» عصر سه‌شنبه در بیستمین سالگرد شهادت سیدمرتضی آوینی با حضور یوسفعلی میرشکاک در کافه نخلستان اوج برگزار شد.

 

در این نشست یوسفعلی میرشکاک در سخنانی با اشاره به اینکه شهید آوینی ذات اسطوره‌ای داشت و به همین دلیل به جایگاهی رسید که امروز می‌بینید و واسطه‌ای شد بین ما و آسمانیان گفت: هر اندازه از آوینی و اندیشه‌اش بیشتر صحبت کنیم، از آن دورتر خواهیم شد، چون نزدیک شدن به آوینی و امثال آوینی در ساحت گفتار نمی‌گنجد، بلکه نزدیکی به ساحت اسطوره، مستلزم استقرار در عالم کردار است.

 

وی ادامه داد: باید کردارمان شبیه به شهید آوینی باشد، اینکه می‌بینید از وی آثاری باقی مانده حجت این حقیقت اسطوره‌ای بود و باید بین ما می‌ماند تا متوجه شویم کسی که خود، اندیشه و وقتش را وقف دفاع مقدس، بسیج و شهدا می‌کند، یک آدم عادی نیست، یک حکیم است که از ساحت جهاد اکبر به جهاد اصغر آمده است و برای این امر غرامت سنگینی هم می‌پردازد.

 

کسی که به ساحت جهاد اصغر می‌رود، به سادگی شهید نمی‌شود

میرشکاک ادامه داد: در عالم جهاد اصغر، ساحت، ساحت بخت است. بسیاری از کسانی که به شهادت رسیدند فقه، فلسفه و اثبات بلدند نبودند. کاغذ سپید نانوشته بودند و سرمایه‌شان فقط جانشان بود که آن را به جانان برگرداندند. عبور این آدم‌ها از دروازه شهادت هیچ منعی ندارد. کسی که از ساحت جهاد اکبر به جهاد اصغر می‌رود، به این سادگی به شهادت نمی‌رسد. برای همین است که شهید آوینی نه در مدت انقلاب و نه در مدت هشت سال دفاع مقدس شهید نشد تا بتواند برای کسانی که از این سنخ هستند یک حجت به یادگار بگذارد و آن حجت هم آثارش است.

 

این شاعر و نویسنده افزود: حضرت علی (ع) علی القاعده باید در جنگ بدر به دلیل داشتن 80 زخم به شهادت می‌رسید ولی اینگونه نشد. در جنگ احد نیز این اتفاق نیفتاد. برای اینکه ایشان از ساحتی ورای ساحت جهاد اکبر آمده بود و محال بود راه شهادت در جنگ برایش باز شود. برای اینکه امیرالمومنین باید زنده می‌ماند تا کردار و گفتارش برای همه جهانیان باقی بماند.

 

شهید آوینی را مانند یک «چک» خرج می‌کنند

میرشکاک ادامه داد: یادتان نرود امروز دو چشم انداز درباره شهید آوینی وجود دارد، اولین آن در مورد همراهی، هم زبانی و همدلی با شهداست و چشم انداز دیگر اینکه شهید را یک ماده برای تبلیغات سیاسی می‌بینند. افرادی 20 فروردین که می‌شود، شهید آوینی را مانند یک «چک» خرج می‌کنند؛ از روزی که آوینی به شهادت رسیده تا به الان این دو راه همیشه وجود داشته است. یادتان نرود انقلاب اسلامی واقعه‌ای نیست که پشت سر باشد. بخشی از انقلاب مانند نهضت سال 57 و سایر نهضت‌ها یعنی نهضت مشروطه، نهضت صفویه، نهضت سربداران تا خلافت حضرت آدم پشت سر قرار دارند ولی بقیه افق یعنی ظهور امام زمان(عج) پیش روی ما قرار دارد و هر کس نگاهش غیر از این باشد، سیاست زده است و دین درست ندارد. هر کس بخواهد شهدا را خرج قدرت سیاسی کند، دین در دست ندارد و چنین افرادی مانع راه جوانان ما هستند.

 

شهید آوینی اگر مماشات می‌کرد، وزیر می‌شد

نویسنده کتاب دیپلمات‌نامه در ادامه اظهار داشت: ما نیامده‌ایم که دنیا را آباد کنیم، سعی کنید با هر اندیشه‌ای که دارید، هرگاه دیدید چشم انداز از آخرت عطف به دنیا می‌شود، بدانید در اندیشه انحراف به وجود آمده و یقین بدانید شهدا و به طور مثال شهید آوینی اگر مماشات می‌کرد، شاید وزیر می‌شد ولی برای شیعه امارت بر کل جهان به اندازه یک برگ گل مصنوعی نیز اعتبار ندارد. به تعبیر رسول اکرم از روزی که خدا دنیا را خلق کرده، یک بار هم به دنیا نگاه نکرده، برای همین است که پیامبر می‌فرماید: دنیا زندان مومن و بهشت کافر است. برایتان مهم نباشد که فلانی از خون شهدا شروع به ساخت برج و غیره کرده؛ تمام توانایی‌ها بالاخره تبدیل به ناتوانی می‌شود و تنها سرمایه‌ای که برای انسان باقی می‌ماند، روح حضرت حق است که هیچ کس هم آن را از شما نمی‌گیرد.

 

خدا هر سرمایه‌ای بدهد، پس نخواهد گرفت

میرشکاک در ادامه با بیان اینکه خدا سرمایه‌ای را که به شیطان داد علی رغم نافرمانی اش از او نگرفت، گفت: در همه ادیان داریم که خدا به هر کسی هر توانایی و سرمایه‌ای بدهد، پس نخواهد گرفت چون نیازمند پس می‌گیرد و بی‌نیاز احتیاجی به پس گرفتن ندارد و خداوند بی نیاز است؛ خدا اگر جان آدمی را می‌گیرد برای این است که انسان را بیدار کند و مرگ سرآغاز حیات است. در واقع دو نوع مرگ آگاهی داریم مرگ آگاهی بصیر و مرگ اگاهی مرکب کسی به مدارجی از حکمت می‌رسد و به این نتیجه می‌رسد که تنها راه نجات از این جهان و امتحانات مرگ است اما نه مرگی که خودکشی باشد، البته رفتن به کربلا هم خودکشی است اولی چون به ناحق کشته می‌شود پس مرگ آگاهی بصیر کسب کرده است.

 

اگر ما بودیم آوینی را به بیمارستان منتقل می‌کردیم

وی افزود: من به شهید آوینی تاکید می‌کردم که من را با خودش به سفر ببرد و آوینی چهارشنبه آخرین روز حیاتش گفت که ولایت من را قبول دارید؟ و منظورش از ولایت تفکر و اندیشه اش نبود،  کسانی که با آوینی می‌رفتند، هر چه آوینی می‌گفتند گوش می‌دادند و زمانی که متوجه شدیم آوینی روی مین رفته، به اطرافیانش گفته بود که به من دست نزنید و آنها هم فقط نگاه می‌کردند در حالی که اگر ما بودیم آوینی را به بیمارستان منتقل می‌کردیم.

 

اگر تقید نباشد، آثار آوینی به یک منبع درآمد تبدیل می‌شود

نویسنده کتاب رخنه در تکنیک افزود: راه شهید آوینی این نبود که اندیشه دینی و هنر دینی را از مرتبه‌ای که هست ارتقا بدهد، همین مسئله که بسیجی حجت داشته باشد که اگر در ساحت اولیه مرگ آگاهی قرار دارد و آماده کشته شدن است، این رفتن به شهادت است و لزوما کسی که دارای اندیشه است، این توفیق را پیدا نمی‌کند که مرگ آگاهی مثبت پیدا کند. راه آوینی، اندیشه وی است و به صورت کلی تقید به شریعت، طریقت و حقیقت پیامبر اکرم است که اگر این تقید در وجودتان باشد، آرا و آثار آوینی کمکتان خواهد کرد اما اگر این تقید نباشد، آثار آوینی به یک منبع درآمد تبدیل می‌شود. قرآن برای خیلی از افراد چه در داخل و چه در خارج از کشور به عنوان یک منبع درآمد به حساب می‌آید، یکی از نشانه‌های ظهور امام زمان(عج) این است که قرآن زینت شود ولی در حال حاضر عمل به قرآن در کجا قرار دارد؟

 

باید نوشت تا فهمید

میرشکاک ادامه داد: تا فرصت دارید آنچه را که در نهادتان وجود دارد را از قوه به فعل بیاورید، اول یاد نمی‌گیریم بعد بنویسیم .به این نکته توجه کنید؛ بلکه می‌نویسیم تا بفهمیم. اگر کسی منتظر این باشد که بزرگ ترین طراح و نقاش باشد، بعد از آن نقاشی را شروع کند، مطمئن باشد هرگز نقاش نخواهد شد، در بقیه امور هم همین طور است؛ وقتی امیرالمومنین خطاب به انسان می‌گوید «انسان فکر می‌کند همین موجود کوچک است در حالی که کل عالم در انسان پیچیده شده است» این به معنی این است که همه هنرها در انسان وجود دارد و اصلا انسان برای این خلق شد که میزان توانمندی حضرت حق توسط انسان به صورت مادی آشکار شود.

 

بشر امروز گرفتار تنبلی است

وی همچنین گفت: پیش از آنکه به این بیندیشید که چه کار کنید شروع کنید به فعالیت و قلم به دست بگیرید و بنویسید. انسان زمانی که شروع می‌کند به تخلیه ذهنش، در وهله اول ضمیر ناخودآگاه انسان تخلیه می‌شود. انسان همانند چاهی است که کنده نشده باشد؛ وجود آدمی لایه لایه است و اگر لایه‌ها را برای خودمان آشکار کنیم، به لایه‌ای می‌رسیم که دیگر نیازی به استاد نداشته باشیم اما متاسفانه بشر امروز گرفتار خودبنیادی است که یکی از ستون‌های عمده خودبنیادی تنبلی است.

 

میرشکاک افزود: کسی که به موسیقی گوش می‌کند، بیشتر از کسی که تار می‌زند از آن موسیقی لذت می‌برد. این مسئله در بقیه امور هم وجود دارد. خواندن رمان از نوشتن رمان لذتبخش تر است، شعر گفتن جان فرسایی است و ما برای همین عادت کرده ایم به تنبلی و ممکن است دیگر این فرصت به انسان داده نشود. پیش از آنکه ببازید بدانید که تاریخ ابدا تکرار نخواهد شد؛ از جهاد اصغر به جهاد اکبر آمدیم و اگر در عرصه جهاد اکبر توفیق نداشته باشیم به جهاد اصغر نخواهیم رسید. می‌بینید که ائمه بعد از قیام امام حسین دیگر قیام نکردند؛ دعوت نامه‌ای برای امام صادق آوردند که امام صادق نامه را سوزاند و جواب نامه را نداد چون دیگر نیازی به قیام نداشتیم؛ تقارنی که در عالم وجود دارد در جهاد نیز وجود دارد.

 

خیلی‌ها بنده دنیا شده‌اند

نویسنده کتاب نوشتن در اوج بحران افزود: عرصه مبارزه با دشمن تنگتر از آن می‌شود که فکر کنیم با تظاهرات بتوانیم از آن خلاصی یابیم. خیلی در بین ما بنده دنیا شده‌اند و دنیا هم چیزی نیست که انسان سیر شود و دنیا سربی بیش نیست. در این فرصتی که بعد از قطعنامه به ما داده شده و تا زمانی که دوباره این فرصت به وجود بیاید که قطعا هم این فرصت پیش می‌آید، این دفعه اوضاع به حدی نابسامان است که باید به نور حکمت از آن عبور کنیم.

 

وی ادامه داد: روایت کردن کار محالی است و فردوسی با روایت خود در واقع شیعه را زنده کرده است ولی در حال حاضر باید عربی یاد گرفت و باید زبان قرآن را بفهمیم و در جنگ امروز اگر به حکمت مسلط نباشید، خواهید باخت و باید به نور حکمت از این تاریکی خارج شد.

 

بنویسید تا اندیشه تان آشکار شود

میرشکاک همچنین گفت: باز کردن درهای حکمت به روی خود با خودنگاری محقق می‌شود یعنی قلم را بردار و بنویس، فکر نکن بعد بنویس، بلکه بنویس تا اندیشه خود آشکار شود. به این بیاندیشید که چرا پیغمبران درس نخواندند، چون نیازی نبوده است. اگر تمام توانمندی این سرزمین را جمع کنیم و بخواهیم حافظ، رودکی و فردوسی درست کنیم نمی‌شود؛ پس آنها از کجا آموخته بودند؟ چرا خدا یاد دادن علم به انسان را به خودش نسبت می‌دهد و می‌گوید من با قلم به انسان یاد دادم یعنی اینکه انسان فقط باید بنویسید و بقیه اش با خداست؛ زمانی که رسول اکرم وفات کردند هنوز پیامبر را دفن نکرده بودند که دعوا و اختلاف شروع پرهیز منفی باعث شده انسان در جا بزند انسان از خودش چیزی ندارد.

 

به گفته وی ادیسون همان کسی است که از مدرسه ابتدایی اخراجش می‌کنند و انیشتین را نیز از مدرسه اخراج کردند. خدا به هر کس، هر چه بخواهد می‌دهد، خدا می‌فرماید یادم کنید تا یادتان کنم؛ خداوند همیشه مبنا را انسان قرار داده اما عشق از خود خدا آغاز می‌شود.

 

کشور ما پر از آدم‌هایی است که مدرک دارند ولی معاف از تفکر هستند!

نویسنده مذهب قیاس ادامه داد: یاد بگیرید که بنویسید، البته نه برای مدرک گرفتن؛ کشور ما پر از آدم‌هایی است که مدرک دارند ولی معاف از تفکر هستند! اغلب آثار شهید آوینی هیچ ارجاعی ندارد؛ اندیشه ما از جان ما بر آمده و به حق می‌رسد اگر جان از طرف خدا برانگیخته شود، همه اندیشه‌ها باز می‌گردند.

 

همین که با قلم بنویسید و نترسید خدا کمک تان می‌کند

وی در ادامه با اشاره به اینکه شهید آوینی با نام مستعار در مجله خودش مطالب زیادی می‌نوشت گفت: در اوایل انقلاب چون تعدادمان کم بود و دشمنانمان زیاد، مجبور بودیم هر کدام مان با 15 اسم و شیوه مختلف مطلب بنویسیم و این توفیق خدا بود؛ همین که با قلم بنویسید و نترسید خدا کمک تان می‌کند. ما پاکتی داشتیم که می‌گشتند و هر روزنامه و مجله‌ای که اسم الله در آن نوشته شده بود را در آن پاک می‌انداختند و به قول احمد مجاهد سه صفر و یک 1 می‌شود الله یعنی برای همین «الله» رسول اکرم آن همه مصیبت کشید؟! شروع کنید به مجاهده درونی و بنویسید تا ببنیید از نوشته‌ها چه چیزی در می‌آید؛ من اولین شعرم را روی دروازه روستا نوشتم و بعد از چند سال دیدم شعرهایی که در سنین نوجوانی سروده بودیم را بچه‌های روستا می‌خوانند.

 

وی افزود: ما چون حشر همه هستی هستیم بنابراین حشر شیاطین و جن هم هستیم. انسان شهری با تمدن تکنیکی محجوب به حجاب‌های  غیرطبیعی می‌شود. سیدحسن حسینی می‌گفت خوش به حال کسانی که در روستا هستند اما پنجره اصلی و بیکرانگی اصلی در درون انسان است این پدیده کارها را پیش می‌برد. قدم گذاشتن در راه شهید آوینی پرستش ثمثال شهید آوینی است یعنی قدم گذاشتن در این راه تحقق، ظهور و پدید آمدن باطنمان است و کسی که قرار است در 60 سالگی دین را رها کند، بهتر است این کار را در 20 سالگی انجام دهد که حداقل دنیایش را حفظ کرده باشد.

 

بسیاری از علما می‌گویند هنر تیغ دو دم است

وی تاکید کرد: بسیاری از علما از هنر می‌ترسند و می‌گویند هنر تیغ دو دم است در حالی که فقه هم اینگونه است مگر خیلی از فقها و عالمان گمراه نشدند ولی چون هنر دعوت به مسئله خاصی نمی‌کند، از هنر واهمه دارند. ظاهرا لطمه هنر هم بیشتر است ولی در واقعیت اینگونه نیست. هنرمند اگر زمین بخورد فقط خودش از بین می‌رود ولی اگر عالمی به زمین بخورد و گمراه شود خیلی از مریدانش به خطا می‌روند. به این مسئله که انسان برای چه آفریده شده بیاندیشید؛ مورچه و سایر موجودات نیز زندگی می‌کنند؛ همه موجودات به انسان متصل اند و انسان به خدا متصل است؛ پس بنویسید تا آشکار شود.

 

میرشکاک افزود: یکی از مصیبت‌هایی که بعد از انقلاب داشتیم این بود که شهدا را پاستوریزه و خیلی پاک به مردم نشان دادیم؛ کروبی این رسم را در بنیاد شهید راه انداخت و اولین مسئله‌ای که انسان را از خداوند دور می‌کند دروغ گفتن است؛ یاد بگیرید که هیچ زمان به خودتان دروغ نگویید اگر این اتفاق بیفتد تلالو انسان اتفاق می‌افتد در حالی که اگر به خودتان دروغ بگویید خداوند 124 هزار پیامبر را هم برای راهنمایی یک نفر بفرستد فایده نخواهد داشت. کاغذ سفید مهمترین وسیله آشکار شدن انسان است و این اساس کار است والا اگر تمام علوم عالم را هم فرا بگیرید فایده نخواهد داشت.

 

عقل شما همواره مغلوب نفس شماست

این شاعر و نویسنده در ادامه اظهار داشت: عقل شما همواره مغلوب نفس شماست. عقل مخلوق است، نفس صفت خالقی دارد، مانند نفس اماره نفس خودش است اماره همان صفت مطمئنه و این سخن شمس الدین محمد ملک الدین تبریزی است، نفس در مکان اماره‌ای سوار عقل است و عقل را مجبور می‌کند که کارهای خلاف انجام دهد. عقل خادم نفس است. نفس لوامه می‌گوید چنین کاری زشت و عقل قبول می‌کند نفس مطمئنه شود. عقل مطمئننه می‌شود و اگر نفس فریب بخورد عقل فریب می‌خورد.

 

وی ادامه داد: تشیع مانند آتش است و همه را می‌سوزاند و از آن خود می‌کند. برای همین است که فلسفه یونانی آخرش می‌شود پدیده شیعه؛ البته نه برای آنهایی که معتقد به فلسفه هستند بلکه برای کسانی که فلسفه را می‌فهمند و نقد می‌کنند. یکسری موارد در این دنیا به کار می‌آید و رفتن به عالم آخرت راه دارد کتاب خدا، قول معصوم و شروع آن هم در وجود آدمی است.

 

میرزا اسماعیل دولابی خیلی شجاع بود

میرشکاک ادامه داد: انسان باید خودش را متحول کند آن وقت خواهید دید که هیچ اندیشه‌ای تازه نیست و هر آنچه را که باید بدانید در شما ذخیره شده. همه ائمه می‌گویند که انسان با خواندن و فراگرفتن در واقع به یاد می‌آورد نه اینکه بیاموزد؛ در کل تاریخ اسلام بالاتر از سلمان و ابوذر و مقداد کسی نیست و شما می‌بینید که آنها بی سواد بوده اند. میرزا اسماعیل دولابی اولین کسی بود که در عرفای شیعه گفت شیطان وجود ندارد و این کار خیلی شجاعت می‌خواهد.

 

در هر ساحتی که انسان سیر کند، کلید در وجودش نهفته است

نویسنده کتاب منتظران و حقیقت انتظار افزود: برای رفتن به بطن‌های هفت گانه باید به خودتان رجوع کنید چون بطن اول در وجود خودتان است؛ در اساطیر روم باستان داستانی است که خدایان زمانی که خواستند انسان را بسازند گفتند رمز وجودی انسان را کجا بیاندازیم که عده‌ای گفتند بیاندازیم داخل دریا، عده‌ای دیگر گفتند داخل کوه، عده‌ای دیگر هم گفتند بیناندازیم در آسمان که خدای بزرگ گفت باید بنیدازیم داخل وجود انسان؛ در هر ساحتی که انسان سیر کند کلید در وجودش نهفته است.

 

به گفته میرشکاک ما همه جای دنیا به دنبال اصل ماجرا می‌گردیم به جز در درون خود؛ ادبیات ما در کل 1400 سال قربانی‌های زیادی داده برای اینکه به ما بفهماند باید در درون خودت بگردیم و همه این حرف‌ها را در قالب شعرگذشتگان مان بیان کرده اند وی از صناعی به بعد هیچ شاعری مستقیم وارد این مسئله نمی‌شود.

 

اگر «ابراهیم همت» زنده بود امروز نویسنده بزرگی داشتیم

این شاعر ادامه داد: اگر از الان تا ابدیت توانایی همه فرشتگان را به شما بدهند و سرعت نور را نیز در اختیارتان بگذارند به هر اندازه که جلوتر بروید باز هم معصومین را در پیش رویتان خواهید دید؛ شما یقین بدانید که اگر ابراهیم همت زنده بود امروز ما نویسنده بزرگی داشتیم. عده‌ای می‌خواهند نویسنده شوند نه اینکه آشکار شوند؛ گفتار ساده ترین کار است و فیلسوف شدن ساده ترین کار در دنیاست. حرف زدن در مورد موضوعات روز ساده است و حرف زدن در مورد عالم غیب از سخن گفتن در مورد موضوعات روز آسان تر است چون موضوعات روز در حال تغییرند ولی عالم غیب ثابت است تمام عالم از عالم فرشتگی، جان، جین همه در وجود انسان است.

 

عادت، عمل را از درون می‌خورد

وی همچنین گفت: پیش از هر سخنی ابتدا باید معنای سنت را از عرف و عادت جدا کرد هر  آنچه که صورت عرف و عادت می‌یابد نسبت خویش را به حقیقت خود از دست می‌دهد و مثل میوه‌ای که از شاخه جدا شود در معرض فساد واقع می‌شود. عادت، عمل را از درون می‌خورد این سخن شهید آوینی است. التزام به اندیشه آوینی یعنی در افتادن با عادت و این یعنی در افتادن با خود هر آنچه را که باید امروز انجام و پیش از آنکه کار به اجبار برسد شروع کنید. جنگ ما مدام پیچیده تر و فرهنگی تر می‌شود آوینی 23 سال پیش اسم تهاجم فرهنگی را آورد؛ با هر هزار میلیارد نمی‌شود یک فرهنگ ایجاد کرد اما با یک حرکت خیلی ساده می‌شود این کار را انجام داد ولی نه در بیرون بلکه در دورن خود.

 

میرشکاک تصریح کرد: ضربه را باید از درون به خودتان بزنید تا نتیجه بگیرید بعد از عبور انسان ازبرزخ سفلا انسان وارد عالمی می‌شود که ملکوت وجود آدمی به انسان وارد می‌شود به طوری که هر طرف را نگاه می‌کند خود را می‌بیند بالاتر از این امر وصول به معصوم است اما این مقام را در همین عالم در یابید و انبیاء برای همین فرستاده شده اند. هیچ موجودی در عالم از عرب‌ها عقب مانده تر نبوده است ولی ببینید با یک کار الهی که رخ می‌دهد عرب‌ها به یک فضایلی دست پیدا می‌کنند که هنوز هم به گونه‌ای به دیگران نگاه می‌کنند که گویی دیگران هیچ ارزشی ندارند. همه این وابسته به پذیرفتن کمترین وجه اسلام یعنی نبوت است عمده اسلام ولایت است که رسول اکرم ظاهرا نبی است ولی باطنا ولی مردم به حساب می‌آید.

 

نویسنده کتاب نسبت ما و تجدد ادامه داد: کسی را که نخواهند در بهشت راه دهند اگر ساعتی 100 رکعت نماز هم بخواند آخر می‌لغزد. شیطان یک نماز داشته که 70 هزار سال به طول می‌کشید و آخر هم به خدا می‌گوید که به گونه‌ای عبادتت را می‌کنم که هیچ موجودی در دنیا عبادت را نمی‌کند. رسول اکرم می‌گوید: شیطان هر دو رکعت نمازش 70 هزار سال بود.

 

حدیث داریم در آغاز آفرینش جن، فرشته و انسان هر کدام یک صفت را انتخاب می‌کنند که فرشتگان عصمت را انتخاب می‌کنند جن قدرت را انتخاب کرد و انسان هم چاره را انتخاب می‌کند. هر چیزی که از تکنیک می‌بینید چاره اندیشی است و بشر با همین چاره اندیشی در حال بیچاره کردن خود است. علتش هم این است که نمی‌خواهیم آشکار شویم.

 

آوینی به جایی رسیده بود که با جدش نسبت عینی حضوری داشت

وی افزود: جز مرتضی آوینی چه کسی متوجه شد که حرف عبدالکریم سروش از برکسون گرفته شده است آوینی به جایی رسیده بود که با جدش نسبت عینی حضوری داشت. بعد از شهادت آوینی با یکی در عالم دیگر ارتباط برقرار کردیم و ماجرا را برای میرزاعلی اکبر معلم در میان گذاشتیم و یک روز در اتاق بودم که صدای مرتضی به وضوح شنیده شد که به من می‌گفت چرا باید توقع داشته باشی که اجنه به تو یاد بدهند و اگر چنان کنی اجدادم خودشان به تو یاد می‌دهند.

 

در هیچ کشوری به اندازه سرزمین ما آموزشگاه شیاطین وجود ندارد

وی در ادامه با طرح این سوال که شیعه کیست؟ گفت: کسی که گریه کند؛  همه عالم در مصیب امام حسین(ع) گریه می‌کنند و اینکه خودمان را در اندازه یک گیاه پایین بیاوریم خیلی زشت است. امیدوارم به جایی برسید که با احادیث ائمه سروکار داشته باشید. فهم مقام معصوم برای عده‌ای ضرر دارد و خودتان باید این فهم را بیاموزد. برای همین است که می‌گویم باید زبان عربی را یاد بگیرید؛ و در هیچ کشوری به اندازه سرزمین ما آموزشگاه شیاطین وجود ندارد. اینکه ائمه می‌گویند برای ما صلوات بفرستید برای این است که با گفتار با آنها ارتباط برقرار کنیم و هرجا سخن از ائمه باشد آنها حضور دارند و فرشتگان اعمال را ثبت می‌کنند؛ همه عالم متعلق به حضرت زهرا است.

 

میرشکاک ادامه داد: مرتضی آوینی با حضورش ما را دگرگون کرد شعار اصلی مرتضی بمیر قبل از اینکه بمیرانند بود و قطعا زمانی که دگرگون شدید دگرگون خواهید کرد؛ با کدام یک از ائمه بیشتر زندگی می‌کنید. عده‌ای با امام حسن مجتبی (ع) زندگی می‌کنند و می‌گویند از زمانی که امان حسن را شناختم دیگر سینه زنی نکردم نگاه کنید در این دایره با کدام ائمه بیشتر زندگی می‌کنید. ایرانی‌ها اگر فرصت پیدا کنند سالی 10 بار گنبد و بارگاه را تعویض می‌کنند. نمی‌خواهد این کار را انجام دهید. گنبد و بارگاه دلتان را عوض کنید.


موضوعات مرتبط: خبر، یادداشت، شعر، آموزش، ادبیات پایداری، استادان نمونه
برچسب‌ها: آوینی, فلسفه, هنر, میرشکاک
[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 11:52 ] [ احسان انصاری ] [ ]

نگارش کتاب درباره شهید مصطفی احمدی‌روشن با عنوان «من مادر مصطفی» به اتمام رسیده و بزودی این اثر در بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران به مخاطبان ارائه می‌شود.

رحیم مخدومی، نویسنده ادبیات دفاع مقدس در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا» درباره تازه‌ترین اثر زیر چاپ خود، بیان داشت: چندی پیش کتابی را در رابطه با موضوع شهید «مصطفی احمدی‌روشن» به نگارش درآوردم که هم‌اکنون این اثر در مراحل پایانی چاپ است.

وی با بیان اینکه عنوان این اثر را «من مادر مصطفی» نهادم، اضافه کرد: یکی از ویژگی‌های برجسته این شهید، نقش مادرش در زندگی او بوده است کما اینکه حتی این نقش را بعد از شهادت به ویژه در مراسم تشییع پیکر شهید مصطفی احمدی‌روشن از این مادر مشاهده شد.

مخدومی ادامه داد: در مراسم تشییع پیکر شهید احمدی‌روشن یک اتفاق نادر رخ داد که یک مادر در مقابل نعش جوانش همانند کوه بایستد و بگوید من علیرضای مصطفی را همانند پدرش تربیت می‌کنم؛ این امر بسیار تأمل برانگیز بود.

وی افزود: برای بنده این سؤال مطرح بود که مادر شهید احمدی‌روشن در بدو تولد، فرزندش را چگونه تربیت کرده است به همین دلیل همه خاطرات بعد از تولد و شهادتش را از مادر این شهید گرفتم، همچنین برای چاپ این اثر گفت‌وگوها و مطالبی نیز با پدر و همسر شهید و رئیس دانشگاه شریف مطالب جمع‌آوری کردم اما محوریت این کتاب، نقش مادر شهید مصطفی احمدی‌روشن از بدو تولد و تا شهادتش بوده است.

این نویسنده گفت: کتاب «من مادر مصطفی» در 100 صفحه و با تیراژ 3 هزار نسخه از سوی نشر «شاهد» در بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران روانه بازار نشر می‌شود


موضوعات مرتبط: خبر
برچسب‌ها: شهید احمدی روشن, مادر مصطفی, نشر شاهد, ادبیات پایداری
[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ 13:22 ] [ احسان انصاری ] [ ]
شاعر: محمدعلی بهمنی

امسال نيز یکسره سهم شما بهار

ما را در این زمانه چه کاریست با بهار ؟

از پشت شیشه های کدر ، مات مانده ام

کاین باغ رنگ ، کار خزان است یا بهار ؟

حتی تو را  ز حافظه ی  گل گرفته اند

ای مثل من غریب در این روزها ، بهار!

دیشب هوایی  تو شدم  باز این غزل

صادق ترین گواه دل تنگ ما بهار

گلهای بی شمیم به وجدم نمی کشند

رقصی در این میانه بماناد تا بهار...


موضوعات مرتبط: شعر، ادبیات غنایی (عاشقانه، عارفانه)، استادان نمونه
برچسب‌ها: بهار, محمدعلی بهمنی
[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ 13:10 ] [ احسان انصاری ] [ ]
شاعر: محمدمهدی خان‌محمدی

مانده بودم دروغ بفروشم در همین دکه‌های تکراری 

تا چراغ مغازه‌ام روشن شود از سکه‌های تکراری

 

خسته از تیترها و تهمت‌ها: رادیکال، جنگجو، فاشیست، خشن

به خدا در لباس خاکی نیست ترسی از لکه‌های تکراری

 

بعد سی سال انقلاب هنوز حسرت مشهدالرضا دارم 

عده‌ای می‌روند در هر سال پشت هم مکه‌های تکراری

 

مشتری گفت: یک عدد سوره یاد لبخند مرتضی کردم... 

منفجر شد تمام خاطره‌ها وسط فکه‌های تکراری

 

ناخودآگاه زیر گریه زدم، آسمان قطره قطره ریخت زمین

خیس شد روزنامه‌هایم باز، زیر این چکه‌های تکراری


موضوعات مرتبط: شعر، ادبیات غنایی (عاشقانه، عارفانه)، ادبیات پایداری
برچسب‌ها: مرتضی آوینی, جنگ, خان محمدی
[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ 12:14 ] [ احسان انصاری ] [ ]

موسسه شهرستان ادب از شاعران کشورمان دعوت کرد تا اشعار خود را درباره شهدای علمی تا پایان خرداد برای انتشار در قالب کتابی در اختیار این موسسه قرار دهند.

این اشعار که در قالب کتابی با نام جوهر سرخ منتشر می‌شود، مجموعه اشعار شاعران در خصوص شهدای علمی را در قالب مجموعه شعر مستقل در برخواهد داشت.

موسسه شهرستان ادب با ایجاد صفحه «جوهر سرخ» با عنوان پرسه شاعرانه برای شهیدان علمی به فراخوان اشعار در این موضوع پرداخت که با استقبال بسیار خوب شاعران پیشکسوت و جوان مواجه شد.

این موسسه از شاعرانی که تمایل به نشر آثارشان در قالب این کتاب را دارند دعوت می‌کند اشعار خود را تا پایان خرداد ماه به پست الکترونیک شهرستان ادب به نشانی info@shahrestaneadab.comا رسال نمایند.


موضوعات مرتبط: خبر، ادبیات پایداری
برچسب‌ها: شهدای هسته ای, جوهر شرخ, شهرستان ادب
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 9:41 ] [ احسان انصاری ] [ ]

در قالب اردوهای راهیان نور

سیصد و بیست هنرمند به زیارت مناطق عملیاتی رفتند

افراد شرکت کننده در این اردوها در کنار استفاده از فضای معنوی جبهه‌ها و توجیه عملیات دفاع مقدس توسط فرماندهان عالی رتبه جنگ ماموریت‌‌هایی مانند عکاسی و تولید برخی آثار هنری را در این اردوها به اجرا در می‌آورند و از این حیث اجرای این اردو، تشکیل یک کارگروه محتوایی است.

 

حسین قنادیان گفت: امسال سازمان بسیج هنرمندان با راه‌اندازی کاروان هنرمندان ارزش مدار، بیش از 300 نفر از هنرمندان رشته‌های مختلف را به زیارت مناطق عملیاتی آورده است و به مدت 4 روز پذیرای این عزیزان در سرزمین نور است. البته یک گروه دیگر نیز که متشکل از 20 هنرمند شاخص و چهره‌های ملی است به صورت جداگانه برای شرکت در اردوی راهیان نور به جنوب غربی ایران اسلامی آورده شده‌اند و همزمان این دو گروه با حضور در جشنواره ره آورد سرزمین نور در شلمچه یاد و خاطره حماسه‌سازی‌های شهدا و رزمندگان را گرامی می‌دارند.

به گفته قنادیان، افراد شرکت کننده در این اردوها در کنار استفاده از فضای معنوی جبهه‌ها و توجیه عملیات دفاع مقدس توسط فرماندهان عالی رتبه جنگ ماموریت‌‌هایی مانند عکاسی و تولید برخی آثار هنری را در این اردوها به اجرا در می‌آورند و از این حیث اجرای این اردو، تشکیل یک کارگروه محتوایی است.

رئیس سازمان بسیج هنرمندان با اشاره به نام‌گذاری سال 1392 به عنوان سال «حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی» توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی افزود: در اردوی راهیان نور به دنبال این بوده‌ایم که با ایجاد پلی بین حماسه دیروز و وظایف امروزی‌مان هنرمندان را به سمت احیای روح حماسی مورد انتظار و مطالبه رهبر معظم انقلاب اسلامی سوق دهیم.

وی با بیان این که روح حماسه ،با ایجاد شادابی، نشاط و شور خدمت‌گزاری تجلی می‌یابد تاکید کرد:در حوزه سیاست ، به ویژه با توجه به انتخابات ریاست جمهوری و در حوزه ی اقتصاد ،که تمام فشار ها متوجه ایجاد یاس و ناامیدی است به روح حماسی نیاز داریم و هنرمندان در قالب کلمات و قاب‌های هنری باید می‌توانند بهترین تاثیر را در ایجاد یک حماسه جدید و ماندگار در تاریخ کشور داشته باشند و بتوانند حضور مردم در عرصه سیاسی و استمرار روحیه تولید ملی و بهینه سازی مصرف را تسهیل و زمینه سازی کنند.

قنادیان با اشاره مجدد به حضور هنرمندان در مناطق عملیاتی جنوب ادامه داد: تجدید عهد ما با دفاع مقدس برای همین بازگشت به روحیه حماسی است و باید از لحظه لحظه خودمان درس بگیریم.

قنادیان با اشاره به رسالت رسانه‌ها برای بازنشر این درس‌ها و دستاوردهای هنری اظهار داشت:سازمان بسیج هنرمندان کشور نیز با این اعتقاد که  اطلاع رسانی تعطیل‌بردار نیست و مردم باید همیشه در جریان آگاهی قرار بگیرند. سایت خبری خود را حتی در نوروز و تعطیلات رسمی رسانه‌ها تعطیل نکرده و معتقد است هیچ گاه نمی‌توان آگاه سازی را تعطیل کرد.


موضوعات مرتبط: خبر، ادبیات پایداری
برچسب‌ها: راهیان نور, هنرمندان, بسیج, ادبیات پایداری
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 9:33 ] [ احسان انصاری ] [ ]

شاعر: سیدحمیدرضا برقعی

  

دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی
افتاده نخ چادر او دست نسیمی

تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم
با دست خودش داده اناری به یتیمی

حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را
بخشیده به همسایه، چه قرآن کریمی

در خانۀ زهرا همه معراج نشینند
آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی

ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم
می‌سوخت حریم دل مولا چه حریمی

آتش مزن آتش  در و دیوار دلش را
جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی
 
حالا نکند پنجره را وا بگذاریم
پرپر شود آن لالۀ زخمی به نسیمی

 


موضوعات مرتبط: شعر، ادبیات غنایی (عاشقانه، عارفانه)
برچسب‌ها: فاطمیه, حضرت زهرا, شعر آیینی, سیدحمیدرضا برقعی
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 9:21 ] [ احسان انصاری ] [ ]
شاعر: علی انسانی

گل بر من و جوانی من گریه می‌کند

بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند 

از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست 
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند 

از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست 
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند 

گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند 
شبنم به باغبانی من گریه می‌کند 

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه 
پیری بر این جوانی من گریه می‌کند 

گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها 
بر قامت کمانی من گریه می‌کند 

این آبشار نیست که ریزد که چشم کوه 
بر چهره‌ خزانی من گریه می‌کند 

فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام 
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

---------------------------------------

شعر دوم

یک گل نصیبم از دو لب غنچه‌فام کن
یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن


ای حسن مطلع غزل زندگانی‌ام
شعر مرا «تمام» به حسن ختام کن


ای آفتاب خانه‌ی حیدر! مکن غروب
این سایه را تو بر سر من مستدام کن


پیوسته نبض من به دو پلک تو بسته است
بر من، تمام من! نگهی را تمام کن


تا آیدم صدای خدای علی به گوش،
یک بار با صدای گرفته صدام کن


از سرو قدشکسته نخواهد کسی قیام
ای قامتت قیامت من! کم قیام کن


 درهای خلد بر رخ من باز می‌کنی
از مهر همره دو لبت یک کلام کن


با یک نگاه عاطفه، عمر دوباره باش
ای مهر پرفروغ! طلوعی به شام کن


این کعبه بازویش حجرالأسود علی‌ست
زینب! بیا و با حجرم استلام کن

 



موضوعات مرتبط: شعر، ادبیات غنایی (عاشقانه، عارفانه)
برچسب‌ها: فاطمیه, حضرت زهرا, شعر آیینی, علی انسانی
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 8:49 ] [ احسان انصاری ] [ ]
شاعر: مصطفی نصر

امروز روز عزت و خودباوری ماست

با انقلاب، امت اسلام همصداست

 

ایرانِ سربلند پس از روزهای سخت

بر قله ایستاده و این تازه ابتداست

 

در علم و فن، نگاه جهان خیره مانده است

بر نیروی جوان که همه ذکرشان خداست

 

دیروز جنگ تن به تنِ جبهه‌ها، ولی-

امروز جنگ در همه‌ی عرصه‌ها به پاست

 

دشمن که ناامیدتر از هر زمان شده است

در فکر سرنگون شدن اقتصاد ماست

 

اما هنوز مردم ایران مقاوم‌اند

این ملت ایستاده و پیروز جنگ‌هاست

 

با اعتقاد و مذهب خود پیش می‌رویم

ایران همیشه مملکت حضرت رضاست


موضوعات مرتبط: شعر، ادبیات غنایی (عاشقانه، عارفانه)، ادبیات پایداری
برچسب‌ها: ادبیات پایداری, شعر آیینی, امام رضا, اقتصاد مقاومتی
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 7:43 ] [ احسان انصاری ] [ ]

نوشته: محمد غفاری (شاعر و منتقد ادبی)

اطلاعات فلسفی، عرفانی احمد عزیزی در اشعارش بارز است و بسامد واژگانی آن سبک و سیاقی خاص به اشعار او بخشیده است. بیشتر اشعارش در مدح و منقبت اهلبیت عصمت و طهارت است و از این رو عزیزی توانسته است با دید عرفانی خود و به دور از کلیشه‌های رایج در شعر آیینی، اشعار زیبایی را از خود به یادگار بگذارد.

مثنوی از قدیمی‌ترین قالب‌های شعر فارسی به شمار می‌رود و به علت حضور قافیه‌ در هر بیت، از موسیقی بیشتری نسبت به سایر قالب‌های شعری برخوردار است. شاعران بزرگی در طول تاریخ از این قالب استفاده کرده‌اند که از آن جمله می‌توان به حکیم فردوسی، نظامی گنجوی، عطار نیشابوری، مولوی، جامی و… اشاره کرد. هر کدام از این شاعران کارکردهای متفاوتی برای مثنوی پیش روی خوانندگان قرار دادند؛ فردوسی مثنوی حماسی سرود و نظامی با آن داستان‌پردازی کرد، عطار و مولوی نیز با رویکردی عرفانی سخنان خود را در قالب مثنوی ارائه کردند. در عصر حاضر شاعران زیادی به مثنوی سرایی روی آوردند که از موفق‌ترین آن‌ها می‌توان به احمد عزیزی اشاره کرد. شاعری صاحب سبک و نازک خیال که مثنوی‌هایش همواره در ذهن‌ها باقی خواهد ماند.

احمد عزیزی سال ۱۳۳۷ در سرپل ذهاب استان کرمانشاه به دنیا آمد و از نکات قابل توجه در دوران کودکی احمد عزیزی، حضور بین عشایر و چادرنشینان بود که سبک زندگی آنان بر طبع شعری او نیز تاثیر فراوانی داشته است. احمد عزیزی تا سال ششم دبیرستان در زادگاه خود تحصیلاتش را ادامه داده و در همان سال‌ها شعر نیز می‌سروده است. از اتفاقات مهم زندگی او در سال‌های پیش از انقلاب سفر به تهران با دعوت شمس آل احمد بوده است، سفری که به دیدار عزیزی با آیت‌الله مطهری هم منجر شده است. با شروع جنگ تحمیلی و تجاوز دشمن به شهرهای مرزی کشور، احمد عزیزی و خانواده‌اش به تهران مهاجرت کردند. آن سال‌ها عزیزی شعر را جدی‌تر دنبال ‌می‌کرد و همکاری با روزنامه جمهوری اسلامی، کیهان، مجلات نیستان و صبح از جمله کارهای او در تهران بود.

اشعار احمد عزیزی اغلب در قالب مثنوی هستند و درآمیختگی آن با عرفان از ویژگی‌ها‌ی‌ شعری اوست. آثار درخشانی را می‌شناسیم که حاصل طبع احمد عزیزی است به خصوص مثنوی حضرت زهرا(س) که بارها شنیده‌ایم و لذت برده‌ایم:

ای تکلم کرده با روح‌الامین

دختر تجریدی زیتون و تین

 

ای شبستان حرا آیینه‌ات

شیر سرخ کربلا از سینه‌ات

 

ای کبود ارغوان‌ها دیّه‌ات

آب‌های آسمان مهریّه‌ات

 

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه‌های اشکش از الماس بود

 

اطلاعات فلسفی، عرفانی احمد عزیزی در اشعارش بارز است و بسامد واژگانی آن سبک و سیاقی خاص به اشعار او بخشیده است. بیشتر اشعارش در مدح و منقبت اهلبیت عصمت و طهارت است و از این رو عزیزی توانسته است با دید عرفانی خود و به دور از کلیشه‌های رایج در شعر آیینی، اشعار زیبایی را از خود به یادگار بگذارد:

ای اذان محض ای تکبیرناب

ای علی! ای مرزبان آفتاب

 

ای به گردت عارفان در هلهله

وی به شوقت صوفیان در سلسله

 

ای سوار سهمگین سوره‌ها

وی اثیری غرّش اسطوره‌ها

 

اشعار او از لحاظ محتوایی و لفظی ساختاری قوی دارند و همین امر باعث شد که در دهه‌ی شصت شعر او مورد توجه اهل ادب قرار گیرد و چاپ‌ متعدد کتاب‌های او حکایت از این موضوع دارد. «سیل گل سرخ»، «خوابنامه‌ و باغ تناسخ»، «نافله‌ی ناز»، «رودخانه‌ی رویا»، «باران پروانه»، «روستای فطرت»، «کفش‌های مکاشفه»، «شرجی آواز»، «ترجمه‌ی زخم»، «بسیج کلمات»، «ملکوت تکلّم»، «خواب میخک»، «طغیان ترانه»، «قوس غزل»، «ناودان الماس»، «یک لیوان شطح داغ» و… از آثار منتشر شده‌ی احمد عزیزی از سال ۱۳۵۲ تا کنون است.

احمد عزیزی در پانزدهم اسفند سال ۱۳۸۶ به کما رفت و در بیمارستان امام رضای کرمانشاه بستری شد و تا کنون هم بستری است؛ هرچند اخباری مبنی بر بهتر شدنش شنیده می‌شود. مقام معظم رهبری در سفر خود به کرمانشاه به عیادت این شاعر بزرگ کشور رفتند و هنگامی که بر بالین او حاضر شدند خطاب به وی گفتند: «احمد آقای عزیزی گل فرصت خوبی است با خدا خلوت کنی. این فرصت از فرصت‌هایی است که کم پیش می‌آید. با خدای خود خلوت کن، خداوند می‌شنود حرف تو را و پاسخ می‌گوید انشاءالله. امیدوارم تفضلات خداوند شامل حال شما شود و عافیت کامل به شما بدهد


در پایان قسمت‌هایی از مثنوی «خسوف شقایق» استاد احمد عزیزی را می‌خوانیم و برای سلامتی‌اش دعا می‌کنیم:

امشب ای زیباترین رویای من

گل کن از سر شاخه لالای من

 

در سراب خواب من سبزینه نیست

خسته شد تصویرم و آیینه نیست

 

بسکه تنها سوخت در تب شعر من

سکته خواهد کرد امشب شعر من

 

آخر ای شب من شبیه بیشه ام

رحم کن نیلوفر بی ریشه ام

 

گوشوار حسرتم، گوشم بده

آه سرگردانم، آغوشم بده

 

زادگاه من درخت بید بود

سالها همسایه ام خورشید بود

 

شاپرک بودم مرا پرواز برد

هر پرم را یک نسیم ناز برد

 

مادر من دختر مهتاب بود

من به دنیا امدم او خواب بود

 

داستانها دوستانم بوده اند

قصه ها ورد زبانم بوده اند

 

مثل همسالان شبنم زاد خود

پر کشیدم من هم از میلاد خود

 

ناگهان در نور عزلت وا شدم

سایه ام ترسید و من تنها شدم

 

چشم واکردم زمانم رفته بود

قایق رنگین کمانم رفته بود

 

پوپک من از نیستانها گذشت

کهکشانم از بیابانها گذشت

 

اینک ای شب من گیاهی خسته ام

در تب آیینه آهی خسته ام

 



موضوعات مرتبط: یادداشت، شعر، ادبیات غنایی (عاشقانه، عارفانه)، استادان نمونه
برچسب‌ها: احمد عزیزی, ادبیات انقلاب اسلامی, شاعران انقلاب اسلامی, شعر, شعر آیینی
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 7:33 ] [ احسان انصاری ] [ ]

نوشته : سعید اسلام زاده

داستانِ «عمونوروز» و انتظارِ «ننه سرما» برای دیدار او، بن مایه ای اسطوره ای دارد. به قطعیت نمی توان گفت که ریشۀ اصلی آن در کدام نقطۀ جغرافیایی است. بی تردید، ساختار قصه و ریشۀ میتولوژیک آن، ما را از منطقه ای که ایرانیان و بابلیان و احیاناً اقوام سامی در آن زیست می کرده اند دورتر نخواهد برد، یعنی فلات ایران و میان رودان و کرانه های دریای مدیترانه تا یونان.

 

همین ابتدا می خواهم این گزاره را محور این نوشته قرار دهم که ماهیت نوروز در فرهنگ مردمان بسیاری از هلال خضیب که باستان شناسان آن را مهد تمدن انسانی شمرده اند، با اساطیر آنها پیوند وثیق دارد. (البته این را هم در خاطر داشته باشید که بنیان داستان های مدرن فانتزی در جهان امروز ما و در عالم سینما و ادبیات ساینس فیکشن نیز ماهیتی اسطوره ای دارد.) البته نوروز در این نوشته، به معنای عام جشن های سال نو و بهاری است و از مفهوم امروزی نوروز وسیع تر است.

 

اسطورۀ اقوام بدوی و پیشرفته، از سویی رابطه ای مستقیم با اقلیم آنها دارد و از سوی دیگر با تفکر و اندیشه و جهان بینی آنها پیوند دارد. برای درک بهتر این مفهوم باید نگاهی به اسطوره های ملل گوناگون بیاندازیم که هر یک از آنها با طبیعت و سرما و گرمای منطقه جغرافیایی در ارتباط است.

 

اسطوره های ایرانی، افزون بر نمایش ایده های مردم این سرزمین برای زندگی و نمود جهان ماورایی آنها، نشان دهندۀ جغرافیا و آب و هوای این سرزمین است. این یادآوری در اوستا به روشنی آمده است؛ هنگامی که از ایرانویج می گوید به فصل های سرد و گرم آن نیز اشاره می کند. در بند سوم از نخستین فرگرد کتاب وندیداد آمده است: «نخستین بوم و سرزمین نکویی که من ـ اهوره مزدا ـ آفریدم ایرانویج بود، کنار رود ونگهودائیتی...» و در بند چهارم از همان فرگرد می آید که: «آنجا ده ماه زمستان است و دو ماه تابستان و اینان سردند برای آبها، سردند برای زمین، سردند برای درختان، چون زمستان درگذرد، آنگاه بیشترین تنگی هاست»

 

پس از این فراز است که مساله مهاجرت آریاییان مطرح می شود و سپس به داستان جمشید می رسد که چون زمین را بر ستوران و مردمان تنگ دید به نیمروز فراز رفت و زمین در برابر او هموار گشت.

 

مهاجرت آریاییان آنها را با آیین ها و اسطوره های مردمان جنوب آشنا کرد. هم زیستی ای که هرگز به جدایی نینجامید و قومی پدید آمد که به مرور ایرانی خوانده شد. شاید به همین علت است که کسانی چون مهرداد بهار ریشۀ نوروز و آیین های بهاری را از اصل، آریایی نمی دانند و ریشه و سرچشمه آن را از میان رودان می دانند. البته اگر قائل به مسألۀ مهاجرت آریاییان باشیم، تغییر اساطیر ایرانی و تحولات تاریخی آن بنا به تغییر شیوه های معیشت، توجیه پذیر می شود. از سوی دیگر ارتباط آنها با اقوام دیگر موجب شده است که خدایان دیگری نیز در اسطوره های ایرانی وارد شود. همچنین تغییر داستان های اسطوره ای و پهلوانی نیز به علت مراودات و تبادلات فرهنگی بسیاری است که میان آریاییان و اقوام دیگر اتفاق افتاده است. به بیان دیگر تغییر شیوه زندگی از گله داری به کشاورزی موجب چیرگی اسطوره های مردم کشاورز شده است.

 

بنا به داده های متون دینی کهن و بازمانده های باستانی، اسطوره ها و آیین های مشترکی در میان اقوام ایرانی و میان رودانی وجود دارد. یکی از آنها وجود پیکرک هایی از الاهۀ باروری از شرق تا غرب و از آسیای صغیر تا میان رودان، است که نشان دهندۀ فرهنگ کشاورزی کهن منطقه است. دکتر مهرداد بهار معتقد است که به احتمال قوی می توانیم خدایی شهیدشونده را در کنار الاهۀ باروری و نماد مادری در ایران پیش آریایی ردیابی کنیم. بهار نوشته است: طبعاً وجود اسطوره سیاوش در ایران و رام در هند می رساند که کیفیات داستان ایزد شهیدشونده از زاگرس تا سند دچار تفاوت هایی خاص با غرب آسیا و تمدن های مدیترانۀ شرقی بوده است. ما در کنار آناهیتا در ایران که با ایشتر همانند است نشانی از ایزد شهیدشونده نمی بینیم و آیینی که به آن مربوط می شود به داستان سودابه و سیاوش انتقال یافته است. وجود عید نوروز و اهمیت شگفت آور آن در ایران و آسیای میانه و بقای شگفت آورتر آن تا عصر ما که خود در اصل به آیین سیاوشی مربوط است نشانی دیگر از بقا و اهمیت فوق العاده اسطورۀ الاهۀ عشق و فرزند شهیدشوندۀ او و آئین های وابسته به آن در فلات ایران و آسیای میانه است (نقل از مقاله سرزمین و مردم در کتاب پژوهشی در اساطیر ایران نوشته دکتر مهرداد بهار)

 

نوروز آنگونه که ما می شناسیم با تحول و رستاخیز طبیعت همسان است. این موضوع هم در اساطیر به روشنی پیداست و هم در نگاه عرفان ایرانی. بهار و به تبع آن عید نوروز سر منشأ تحولات و دگرگونی های طبیعی و روحانی گرفته شده است. در تفسیر اسطوره ها می خوانیم که نوروز جشنی بوده است از آنِ اقوام کشاورز نه دامپرور. از آنجا که آریایی ها اقوامی دامپرور بودند بنابراین نمی توانسته اند هنگامی که جدای از اقوام فلات ایران می زیستند نوروز داشته باشند. و دلیل دیگر نیز اینکه هرگز در اوستا نامی از نوروز و جشنی شبیه آن نرفته است. مهرداد بهار نیز تاکید کرده است که نوروز و مهرگان به اعیاد اقوام برزگر می ماند و نه اعیاد اقوام گله دار و می بایست اعیادی سخت کهن در نزد ایران بوده باشند و به پیش از تاریخ باز گردند و از آنِ اقوام بومی این سرزمین ـ اجداد غیر آریایی ـ باشند.

 

در مجال اندکی که در این نوشته است در پایان به این نکته اشاره می کنم که نوروز بر پایۀ بنیان های اسطوره ای خود، نشانی از پیروزی نهایی گرما بر سرما و روشنی بر تاریکی و نیکی بر بدی است. نماد این پیروزی را در شخصیت حاجی فیروز یا آتش افروز و جشن های مربوط به فروهرها می توانیم ردیابی کنیم.

 

یکی از ایزدان و اسطوره هایی که با مساله پیروزی گرما بر سرما ارتباط دارد رپیثوین یا رپیهوین است. این اسطوره در اساطیر ایرانی ایزد گرما بخش آبهای زیر زمین در زمستان و نگه دارنده ریشه های گیاهان است. در نگاه اسطوره ای بر این عقیده بودند که او آبها و ریشه ها را برای رسیدن به بهار از سرما و زمستان مصون نگه می دارد. البته برخی معتقدند که اینها گروهی از ایزدان اند که زمستان به زیر زمین سفر می کنند و در آغاز بهار به روی زمین می آیند و با بازگشت خود به طبیعت جانی دوباره می بخشند. این اسطوره با باززایی و رستاخیز در ارتباط است.

 

رپیثوین در زبان اوستایی به معنای نیمروز است. این نام را در تقسیم بندی روزها در آیین مزدیسنایی نیز می بینیم. دکتر ژاله آموزگار نوشته است: رپیهوین نشان دهنده گاه آرمانی در فرهنگ ایران باستان است. برای مردمانی که در پس اندیشه شان سرمای آزار دهنده و مرگ آور نقش بسته است زمان نیمروز که خورشید گرما بخش در بالاترین پایگاه خود قرار دارد ارزش والایی دارد. در این گاه مقدس نیمروزی است که همه رخدادهای اسطوره ای روی داده است. اورمزد (اهوره مزدا) در گاه رپیهوین نیایش به جا آورد و آفرینش را در چنین زمانی آغاز کرد. (نقل از مقاله ایزدانی که با سال نو به زمین باز می گردند نوشته دکتر ژاله آموزگار)


برای درک بهتر ماهیت اسطوره ای نوروز به این مساله و نکته مهم توجه کنیم که مردمان کهن میان آنچه در کیهان بزرگ رخ می داد با آنچه در وجودشان و زندگی شان رخ می داد همسانی می دیدند و همین همسانی موجب می شد که خود را مثالی کوچک از کیهان بدانند. دیگر آنکه نوروز مصداق بارزی از مساله زمان مقدس در میان مردمان کهن است. زمان برای انسان کهن بسیار مهم بود. او گردش ماه و خورشید را می دید و زمان را می سنجید و گاه آن را مقدس می شمرد. و فراموش نکنیم که برای او ـ انسان کهن ـ همه آنچه در این جهان رخ می نمود مقدس بود و به نیکی دریافته بود که نوروز یکی از مقدس ترین زمانهاست.


موضوعات مرتبط: یادداشت، ادبیات نمایشی، ادبیات داستانی
برچسب‌ها: نوروز, اسطوره, آناهیتا, ایشتر, رپیهوین
[ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ 9:50 ] [ احسان انصاری ] [ ]

مصطفي وثوق‌كيا- نفيسه اسماعيلي: در بخش نخست گفت‌وگو با محمدعلي بهمني به موارد جالبي از دوران كودكي اين شاعر و حتي اولين سروده‌اي كه آن را تقديم به مادرش كرده بود مطالبي آورده شد،‌ اما در بخش دوم چند سال فراتر آمده و به ازدواج، برگزاري شب‌هاي شعر با حضور زندانيان سياسي، فعاليت كنوني‌اش و... مطالبي مي‌آيد.

* چه زمان ازدواج كرديد آقاي بهمني؟ 

من 19 ساله بودم كه ازدواج كردم، 6 فرزند دارم يك پسر 5 دختر.

 

* چه شد در دهه 50 برگشتيد بندرعباس؟ 

يك مقدار ماجرايش خصوصي است.

 

* وقتي به بندرعباس رفتيد از فضاهاي شعر دور شديد. 

من و حسين منزوي مستقل و راحت بوديم، البته به استثناي من كه شروع شعرم با مشيري بود، ولي بندرعباس هم اينگونه نيست، بچه‌هاي شاعر بسيار خوبي دارد و از قديم بندرعباس ابراهيم منظمي را دارد، مثل آيينه كه خانه هر فردي هست و صبح به صبح خود را در آن مي‌بينيم، آنها هم بايد صبح‌ها كه بيدار مي‌شوند اشعارش را خوانده و گوش دهند، يك جايگاه شگفتي براي مردم دارد. او چون نگاه اجتماعي در كارها داشته بسيار قابل توجه است. جنوب فضاي شعري خوبي دارد، بندرعباس هم همين‌طور. 

عجيب است كه در بندرعباس بچه‌هاي نسل جوان‌تر خاصه در جزيره‌هايش بسيار فعالند، خانم دريانورد از جوانان خوب خطه جنوب است كه معجوني از شعر است به يك شكلي نگاه بچه‌هاي كل كشور به كارهاي اوست تا چه زمان منتشر مي‌شود. تازه‌ترين غزل يا ترانه‌اش چه زمان منتشر مي‌شود؛ از اين نوع نگاه‌ها زياد در بندرعباس داريم. 

وقتي ساكن بندرعباس شدم كه انقلاب شد، يك سال پس از آنكه ارشاد راه‌اندازي شده بود، دلشوره‌هايي وجود داشت كه مديران چاپخانه چه كساني هستند و... گفتند بايد مديران چاپخانه خودشان در چاپخانه باشند، قبلاً ما كسي را گذاشته بوديم؛ واقعيت اين است كه من در تهران و راديو در بخش شعر و موسيقي بودم. اما همه برنامه‌ها تعطيل شده بود. تعطيل كه شد رفتيم بندر، ماندگار شديم و چند تا از فرزندانم آنجا متولد شده و بزرگ شدند و هنوز هم دنياي چاپ بندرعباس را دارم.

 

* آقاي بهمني درس را چه كرديد؟

درس را در مدارس شبانه خواندم، چون فرصت پيش نمي‌آمد تا روزانه بخوانم، همان وقتي هم كه تهران مانديم روزها كار مي‌كرديم، كلاس‌هايي عصرها از ساعت 4 آغاز مي‌شد و من آنجا درس مي‌خواندم.

 

* پيش از انقلاب شب‌هاي معروف گوته برگزار مي‌شد، شما در آن شركت مي‌كرديد؟

بله؛ من در شب دوم شعرخواني داشتم، چرا كه اتفاق استثنايي براي شعر بود، چون قبل از آن هم شب‌هاي شعر خوشه را شاملو راه‌اندازي كرده بود، ولي كوچك‌تر بود. اتفاق‌هاي خوب اين بود كه بچه‌هاي خوبي كه به هر دليل زندان بودند آزاد شده بودند، همان موقع مستقيم به آنجا آمده و شعرخواني مي‌كردند، فضاها اكثراً روشنفكرانه و سياسي بود، در اين خيابان وليعصر كه جايگاه برگزاري در آنجا بود، حتي در ميان درخت‌ها بلندگو گذاشته بودند، چون زود پر مي‌شد مردم مي‌آمدند در ماشين يا گوشه خيابان تا ديروقت مي‌نشستند و مخاطبان فراوان داشت.

 

* دو دستگي پيش آمد كه آثار و سروده‌هاي تند نخوانيد؟ شما جزو كدام دسته بوديد؟

غزل‌هايي كه من خواندم اجتماعي بود؛ «در اين زمانه بي‌هياهوي لال پرست» را خواندم. با آن مثنوي «چراغ» ولي اكثراً اشعار اجتماعي خواندند.

 

* يعني استقبال مردم هم به دليل خوانش همين اشعار اجتماعي بود؟

بيشتر جنبه اجتماعي داشت، اگر بخواهيم قضاوت كنيم، يك نوع انقلاب ما از همان جاها شكل مي‌گرفت، نشان داده مي‌شد مردم آماده حركتي هستند، عجيب بود با اين نشست برخورد آن‌چناني هم نشد. فكر مي‌كردند برخورد كردن با آن اشتباه است.

 

* شما اشعاري مستقيم پيرامون ضد رژيم و شاه مي‌خوانديد؟ 

نمي‌دانم چرا هميشه يك حسي دارم كه هنر خود در هر شكل يك تعهد شايسته دارد، آن زماني كه تظاهر به اين تعهد مي‌كنيم خود هنر به شكل طبيعي رخ مي‌دهد. هيچ تظاهري نيست بايد از ذات چيزي بهره ببري و به همين دليل هم ماندگار است، حتي اگر نگاه اجتماعي خيلي رو داشته باشد درونش همچنان شاعرانه است، گاهي شعارهايي مي‌دهيم كه براي يك مقطع خوب است، ولي تمام مي‌شود، گاهي شعري مي‌گوييم كه به درد تمام شرايط بشري مي‌خورد. موقعي است كه از خود تعهد دروني شعر بهره مي‌بريم. به همين دليل هميشه وابسته به هيچ جا نبودم، الان هم دوست ندارم باشم تا حالا هم نبودم.

* پس از انقلاب فضاي شعري چگونه شد؟ 

كمي شعر لطمه ديد. البته وقتي اينگونه مي‌گوييم گويي هنر را نمي‌شناسيم، اصلاً شعر يا هر هنري، هيچ حكومتي نمي‌تواند به آن لطمه بزند، چون رويش دروني دارد خود را ادامه مي‌دهد، شعر يك موجودي است كه به هيچ شكل نمي‌توان آن را كشت يا اصلاً هنر اين است، حتي آن را حبس هم نمي‌توان كرد.

بنابراين، نمي‌تواند آسيب ببيند، هميشه هم به طرف درك فراتر خود مي‌رود. گاهي خودمان كه گرفتار بحران مي‌شويم بر گردن شعر مي‌اندازيم و مي‌گوييم شعر يا هنر در وضعيت بحراني است. من شعر را يك ريسماني مي‌بينم كه يك سر دست گذشته و سمت ديگر دست آينده است. ما در اينكي زندگي مي‌كنيم كه در وسط دو سر قرار داريم و شاهد اين مقاومت گذشته و كشش فردا هستيم. دلشوره پاره شدن را داريم.

 

* از ارتباط خود با احمد شاملو بگوييد. 

من با شاملو مراوده نزديك نداشتم. در چاپخانه‌اش كار مي‌كردم به اين اشتياق كه شاملو هم اينجاست.

 

* براي او شعر مي‌خوانديد؟ 

بله، اين موضوعي بود كه به سمتش مي‌رفتم تا شعري برايش بخوانم يا ببينم. واقعيت اين بود كه شاملو پرمشغله و سرش هميشه شلوغ بود. مشيري استثناء بود، مرا بزرگ كرد و الفباي شعر را از او آموختم و يك كلامش خيلي تأثير داشت، چون از يك جادوي مهرباني برخوردار بود، اما شاملو با تمام ارادتي كه به او دارم آدمي است كه لحن‌اش انسان را پس مي‌زند، به راحتي هر چيزي را نمي پذيرفت، لحنش كمي سخت بود.

 

* شاملو به اعتقاد بسياري نماينده اومانيسم الحادي است، هيچ جا در شعرش از خدا نام نمي‌برد، اميد ندارد، شاملو هم به نسبت اخوان شعري سياه دارد، نظر شما چيست؟

رفتار خود شاملو مقوله شخصي است كه به خود او مربوط است، اما شعرش يا نظرهايش درباره شعر: همانطور كه بخشي با اينگونه نظرها و مقوله به شعر پيوستند بسياري از افراد هم از اين وضعيت فرار كردند، نظر من اين است شعر خودش هم گاهواره است هم گور، انسان بايد خود بتواند آن را حركت دهد و بهره ببرد يا در گور بخوابد و تمام شود، خود شاعر است كه مي‌تواند اين دو را انتخاب كند. ما نمي‌توانيم فكر كنيم كه بخشي از شعر مرده است، مثل حكمي كه شامل بر غزل دارد و مي‌گويد غزل شعر روزگار ما نيست و مرده است، اين حرف درستي از كار درنيامد، غزل راه خود را مي‌رود، بعد از نيما حركت خود را مي‌كند، حتي انشعاب‌هايي كه بعدها به وجود آمد، پست مدرن و همه و همه امروز... كار خود را مي‌كنند، ممكن است كلامي نفي يكديگر كنند ولي حكم نمي‌توان داد، شاعر نبايد حكم ‌دهد، چون هميشه در اجتماع گروهي هستند كه از يك مسبب‌هايي كه استنتاج‌هاي پيرامونشان به آن حكم مي‌كند ورود پيدا مي‌كنند، نمي‌توان از ابتدا دست فردي را گرفت و هل داد كه مثلاً شما از اينجا شروع كن، براي خود شعر دلواپسي وجود ندارد، ولي همين كه دلواپس شعر هستيم، موقعي مي‌گوييم شعر روزگار ما چرا اين شكلي و آن شكلي شده، اين فضاهايي است كه خود درون خودمان ساخته‌ايم، خودمان بي‌خودي نفي همديگر را كرده‌ايم، نفي شكل شعري هنري خود را كرده‌ايم، شاملو به عقيده من خودش تا آن حد نتوانسته به ديگران تأثير بگذارد چون دافعه‌اش بيشتر بود، به خاطر لحنش، باوري كه از دانش خود داشت كه شده بود يك باور حكم گر؛ به عقيده من انسان هر چه دانش بالايي داشته باشد حكم كه مي‌كند بخشي را از خوش فراري و بخشي را جذب مي‌كند. اما همان بخش در مقابلش مي‌ايستند. به عقيده من همان‌ها با عقيده حكم كردن بزرگ مي‌شود، به همين دليل اولين زباني كه شعر انقلاب باز كرد به نفي كردن شاملو پرداخت.

همان بچه‌هايي كه از خودش گستاخي را آموخته بودند مانند او پاسخش را دادند، گرچه موفق هم نشدند چون حركت ذاتي خود هنر است و نمي‌توان هيچ كاري كرد، حكم‌هايي كه به شعر كلاسيك داده شد هم اشتباه بود، يكي از حاكمان آن هم شاملو بود.

اين كار معنا ندارد، متاسفانه بعد از انقلاب غزل كم شنيده مي‌شود، ولي اگر كسي همت كند و در استان‌ها و شهرستان‌ها و روستاها وارد شود، آنقدر كار شگفت در هر حوزه چه ترانه، غزل، چه شعر نيمايي و آزاد و سپيد وجود دارد كه تاكنون شنيده نشده، اول اينكه فضا براي اينها بسته است، امكاناتي كه در شهرها وجود دارد، اينها ندارند، ولي بكر بودن فكرشان همچنان به شكل ذات هنر انسان را مجاب مي‌كند كه جدا از تمام اين هياهوها مي‌توان شعر خوب گفت و شعري كه نگفته شده شنيد.

 

* به بعد از انقلاب اشاره كنيد به اجحاف‌ها و پيشرفت‌ها، اينكه در حال حاضر شعر ما در چه مرحله‌اي به سر مي‌برد؟ 

پس از انقلاب شرايطي به وجود آمد كه مي‌طلبيد بچه‌ها از شعر پرت شوند به دامن شعار، سروده‌هاي اوايل انقلاب را نمي‌توان در حوزه شعر محسوب كرد، آنها شعارهايي بود كه ضرورت داشت، چون تقويت حس و روح رزمندگان و مردم را فراهم مي‌كرد، ولي هيچ نسبتي با شعر نداشت، نام‌هايي كه بعداً در همان بخش به شعر پيوستند يك درك فراتر از تاريخ داشتند. انسان هنرمند بايد با شرايط تاريخي همراه شود، اما نه در آن حدي كه هنرش مجاب اين شرايط شود، افرادي كه اين درك را داشتند توانستند از شرايط فاصله دروني بگيرند. مثلاً وقتي شعر «حسن حسيني» را مي‌خوانيم جدا از اعتقادي كه در شعرش است و وابسته به شرايط پس از انقلاب بوده، اما با شعر هم روبه‌رو هستيم، مي‌بينيم اتفاق شعري هم در آثارش روي داده، نمي‌توان آن را ناديده گرفت، اگر هزاري هم بخواهيم بسته فكر كنيم، مگر اينكه انصاف نداشته باشيم، غير از اين مطلبي بگوييم. تعداد اينها متأسفانه كم بود، البته برترين‌شان را حسن حسيني مي‌دانم، اما مؤثرترين آنها قيصر است، اما نه به دليل توانايي شعرش بلكه به دليل ذات خود قيصر؛ بخشي از اين گستردگي در اين انسان بود، براي اينكه انسان‌دوست بود.

 

* خاطره‌اي هم از اين دو شاعر داريد؟

من يك چيز شگفت از اين انسان (قيصر امين‌پور) ديدم؛ زماني كه آن تصادف برايش اتفاق افتاد و در يك حالت‌ بسيار بد بيماري‌ بود و حركت كردن برايش ممنوع بود و... گاهي مي‌رفتم به ديدارش، مي‌ديدم كه مطلب 6 يا 7 صفحه‌اي نوشته و باز هم در حال نوشتن است، فكر كردم متني را مي‌نويسد، پرسيدم چه مي‌كني؟ گفت: "فردي يك شعر برايم ارسال كرده، از من خواسته درباره آن نظر بدهم"، بعداً 6 صفحه نوشته و باز هم در حال نوشتن بود. چون تعهدي داشت در اين قضايا، نوشت و پاكت برداشت و آماده پست شد، به او گفتم به من بده تا برايت پست كنم، گفت اين كار را هنوز در عمرم نكردم، گفتم چرا؟ گفت بايد خودم ببرم پست كنم خيالم راحت شود كه دستش مي‌رسد، نه اينكه اعتماد به تو ندارم، اما اگر دير برسد خودم را نمي‌توانم ببخشم؛ اين بخش قيصر و بسياري از اين شكل قيصر بود كه باور مردم و دوستدارانش را متعلق به خودش كرد، سيدحسن حسيني اخلاق قيصر را نداشت، اما شعرش را نمي‌توان كتمان كرد، خيلي از بچه‌ها بوده‌اند كه امروز باعث شدند بچه‌هايي وارد شعر بعد از انقلاب ما شوند كه دارد دوباره به شعر نزديك مي‌شود. 

اين خوب است، فكر مي‌كنم بودن اين بچه‌ها كمي سبب‌ساز اتفاقي است كه الان هست، به همين اندازه براي من گرامي‌اند. اما پس از انقلاب شاعر نداريم، شعر متعهد داريم كه ساخته شده و داراي جوشش است.

 

* خيلي منتقدها معتقدند دوران شعر به سر آمده و شعر بار مسئوليت پيشين را ندارد و نثر گوي سبقت را ربوده است. 

صحبت من سر اين است كه حكم كردن و پايان موضوعي را صادر كردن هنرمندانه نيست، زماني در يك شرايطي يك شكل هنري بيشتر خود را نشان مي‌دهد، وقتي جوايزي به عزيزان مي‌دهند گويي آن هنر دوباره زنده شده است. اين را نمي‌توانيم پاي برجستگي بگذاريم و بگوييم ساير هنرها به پايان رسيده است، نثر هم اينگونه است، چرا كه از ميان شعر روييده، تازه يك نثر زيبا را شاعرانه مي‌دانند كه غلط است. حكم كردن را هيچ‌گاه قبول نداشته و ندارم، شعر امروز ما در حال حركت است و تازه چند سالي است كه دوباره شعر خوب مي‌بينم، نبايد نگاهمان را به آن شعارهاي انقلاب كه بخشي ضروري بود و بخشي هم از شعار دادن و جشنواره‌ها و جوايز سوءاستفاده كردند، محدود كنيم.

 

* شما در شب‌هاي شعر شهريور كه چند سال پيش برگزار شد مسئوليت داشتيد. از آن برنامه بگوييد.

چند سال پيش شهرداري اين شب‌هاي شعر را برگزار مي‌كرد. اواخر به من پيشنهاد دبيري دادند تا پيش از آن آقاي كاكايي دبير آن بود، با آقاي كاكايي تماس گرفتم تا براي اين برنامه اجازه بگيرم، آقاي كاكايي هم عنوان كرد، اجازه ندهيد اين نشست‌ها تعطيل شود، من شرطي گذاشتم و گفتم به شرطي كه ترانه هم به جلسات ورود پيدا كند، اينها هم پذيرفتند. همان سال فراخوان داديم و ديديم ترانه‌هايي كه واصل مي‌شود، آنقدر بكر و خوب و زنده است، براي ما جاذبه‌اي داشت، همان زمان و از ابتدا پيشنهاد كرديم بانك ترانه راه‌اندازي و اين ترانه‌ها به دست آهنگسازهاي خوب كشورمان برسد. پس از آن اين بخش ترانه وارد شعر فجر هم شد. 

دغدغه‌ام اين است كه اغلب به آثار شهرستان‌ها توجهي نمي‌شود، اما اين كار باعث ديده شدن آثار آنها مي‌شود. اين در شرايطي است كه در كشور فراوان جشنواره‌هاي كتاب وجود دارد. با جوايز بالايي هم برگزار مي‌شوند، ولي اگر همين‌ها را مرور كنيم، مي‌بينيم باز هم آثار مركز نشين‌ها و... در اولويت است. كوشش نمي‌شود كه به دنبال بچه‌هاي شهرستان برويم. در حال حاضر پخش كتاب مهمتر از چاپ آن است؛ و اين امكانات براي توزيع را مديريت فرهنگي كشور بايد فراهم كند.

 

* برسيم به ترانه...

نگراني‌هايي در ما براي ترانه بسيار است؛ شركت‌هايي كه در حال توليد آثار هستند متأسفانه با يك سرمايه كم آلبومي را سر هم مي‌كنند، اين آلبوم نه شعر خوب دارد و... از آن طرف هم همين آلبوم فروش يك يا دو ماهه دارد، كم خرج مي‌كنند تا ماه ديگر با صرف يك هزينه كم ديگر موسيقي ديگري منتشر كنند، عجيب كه مخاطبشان هم بيشتر شده، جوانان را عادت داده‌اند كه از اين موارد گوش كنند، اين يك معضلي است، ما دنبال چاره‌اش گشتيم، اول بانك ترانه را تاسيس كرديم، اما مشكل اين است كه شركت‌ها اين ترانه‌هاي خوب را نمي‌گيرند، اگر مبتذل باشد بيشتر فروش دارد تا كار خوب؛ كلي‌ ترانه در بانك داريم كه براي بچه‌هايي است كه از استان‌ها هستند، اما اهميتي به آنها داده نمي‌شود. وقتي عنوان مي‌كنيم، مي‌گويند مردم گوش نمي‌دهند. انديشه كرديم كه چه مي‌توان كرد، گفتيم اگر از زبان معيار بهره بهتري ببريم يعني ترانه‌هايي را كار كنيم كه كلامش زبان معيار باشد بهتر است، گرچه در باورم اين است كه زبان گفتمان ما هم زبان معيار در خود دارد، اثر بنده هم از اين دسته است در اين اثر حدود 80  كار بر اساس زبان معيار است، براي اينكه ببينيم پس از اجرا چه مخاطبي دارد، اجرا شد و جواب خوبي هم گرفتيم، اين كتاب ترانه كه پيش‌تر به آن اشاره كردم بزودي منتشر مي‌شود و از اين  دست ترانه‌ها در خود دارد.



موضوعات مرتبط: شعر، استادان نمونه
برچسب‌ها: محمدعلی بهمنی, قیصر امین پور, شب شعر, احمد شاملو, ترانه
[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 13:2 ] [ احسان انصاری ] [ ]
نوشته: محمد کاظم کاظمی

این یادداشت را نه برای انتشار در ویژه‌نامه‌ای می‌نویسم، نه به سفارش نشریه‌ای؛ حتی نه به امید این که به ملاحظه‌ی کسی برسد که درباره‌اش نوشته می‌شود. می‌خواهم با این چند سطر شکسته و بسته، مختصر اشاره‌ای بکنم به یکی از برکاتی که وجود جناب دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی برای شاعران و منتقدان این روزگار داشته است.

 

     مسلماً این یادداشت مختصر نمی‌تواند حتی گوشه‌ای از یکی از ابعاد شخصیت چندبعدی ایشان را هم به تصویر بکشد. فقط یک حق‌گزاری اندک است نسبت به مردی که بسیار چیزها از او آموخته‌ام و اگر درست بگویم، نگاه و نگرشم نسبت به شعر، مباحث بلاغی شعر و آثار بسیاری از شاعران فارسی، با مدد از نوشته‌های این بزرگ، دگرگون شده است.

 

     بدون تردید، باید دکتر شفیعی کدکنی را یک مجدّد در عرصه‌ی زیبایی‌شناسی شعر فارسی دانست، معمار بنایی جدید که هرچند در زمین قدیم ساخته شده است، ساختاری تازه دارد.

 

     حقیقت این است که تا چند دهه پیش، نظام و متون آموزشی ما در عرصه‌ی نقد و ارزیابی شعر بسیار سنتی بود و ناکارآمد. هنوز در عروض فارسی، بحث اصلی، شناخت ارکان و افاعیل و زحافات عروضی بود و در علم قافیه، شناخت حروف و عیوب آن. در بدیع کار صاحب‌نظران ما بیشتر دسته‌بندی و شاخه‌بندی صناعات معنوی و لفظی بود و پرداختن به بعضی صنایع که اصلاً ارزش هنری نداشت.

 

     چنین بود که بیشتر توان فکری ما صرف فراگرفتن و حفظ کردن این قواعد و قوانین و دسته‌بندی‌ها می‌شد، تا ارزش هنری‌شان. مثلاً در مبحث تشبیه، ما باید این را می‌آموختیم که «تشبیه جمع» آن است که «یک چیز را به چند چیز تشبیه کنند» و «تشبیه تسویه» آن است که «چند چیز را به یک چیز تشبیه کنند» و «تشبیه ملفوف» آن است که «اول همه مشبه‌ها و بعد از آن همه مشبه‌ به‌ها را ذکر کنند» و «تشبیه مفروق» آن است که «چند مشبه و چند مشبه به باشد و هر مشبه بهی را تالی مشبه خود قرار دهند.» ولی بسیار به ندرت از این سخنی می‌رفت که به راستی این تشبیه تا چه حد تازگی دارد؛ تا چه پویایی دارد؛ تا چه حد با فضای ذهنی شاعر و مخاطب او نزدیک است؛ تا چه حد عینی و ملموس است؛ تا چه حد از کشف برخوردار است. به راستی ارزش هنری تشبیه در چیست؛ یک تشبیه خوب برای تأثیرگذاری بیشتر باید چه ویژگیهایی داشته باشد.

 

     و در وزن و قافیه باز این بحث در کار نبود که به راستی تأثیر هنری وزن در چیست. چرا کلام موزون بیشتر جذاب است و باز آیا این جذابیت تا چه مایه ارزش دارد. چرا قافیه به کلام زیبایی می‌بخشد و این زیبایی در چه جایهایی خلل‌پذیر است. هر آنچه آموزش داده می‌شد «قواعد» بود و آن هم به صورتی خشک و قالبی. به واقع در اینجا بیشتر سخن از «انواع و اقسام» بود و «قواعد و مقررات»، تا «چیستی» و «کیفیت» آرایه‌های ادبی.

 

     در نهایت دانش‌آموخته‌ی این نظام آموزشی کسی می شد که «بحر رمل مثمن مخبون» را خوب می‌شناخت و می‌دانست که «الف تأسیس» در قافیه چیست و «جناس مذیل» با «جناس متوازی» چه تفاوتی دارد. برای هر یک از اینها نیز مثالهای بسیاری به خاطر داشت و البته کمتر به این می‌اندیشید که برای یک شعر، ملفوف بودن و مفروق بودن تشبیه کارسازتر است یا این که آن تشبیه ملموس و تازه باشد یا نباشد.

 

     با این وصف، مهم‌ترین متن آموزشی بلاغت فارسی، «فنون بلاغت و صناعات ادبی» مرحوم جلال‌الدین همایی بود و از حق نباید گذشت که ایشان کوشیده بود که مباحث خشک و سنگین بلاغت قدیم را تا حدی که در آن عصر ممکن بود ساده و منسجم سازد و با بیانی متناسب با پسند مخاطب جوان آن روز، بازنگاری کند و البته در مواردی به نقد و ارزیابی آن صنایع نیز بپردازد. به واقع این کتاب را می‌توان جامع مباحث و نگرشهای بلاغی کهن ما دانست. ولی من وقتی پس از خواندن این کتاب و فراگیری بیشتر مباحث آن، به کتاب «صور خیال در شعر فارسی» دکتر شفیعی برخوردم، انگار پنجره‌ای به دنیایی دیگر برایم باز شد.

 

     پنجره‌ی بعدی که باز چشم‌اندازی کاملاً‌ بدیع در برابرم گشود، «موسیقی شعر» دکتر شفیعی بود. آنگاه بود که به ناکارآمدی بسیاری از آن آموزه‌های کهن پی بردم و دریافتم که جایگاه اصلی تخیل، موسیقی و زبان در شعر کجاست و از چه منظری باید به اینها نگریست.

 

     جالب است که همه‌ی کتاب صور خیال درباره‌ی عنصر خیال است، ولی هیچ چیزی درباره‌ی انواع تشبیه و استعاره و مجاز و کنایه در این کتاب نمی‌توان یافت، مگر در حدّ ضرورت برای ارزیابیهای هنری. بخش مهمی از کتاب موسیقی شعر به وزن و قافیه اختصاص دارد، ولی هیچ سخنی از ارکان و افاعیل و زحافات و حروف قافیه و عیوب قافیه در آن نیست. به واقع اگر هم عیبی در قافیه مطرح می‌شود، نقد خود «قافیه‌اندیشی» است و این که در مجموع وجود یا عدم قافیه چه سود و زیانی برای شعر دارد.

     نمی‌توانم بگویم که این طرز نگاه، اولین بار توسط دکتر شفیعی ارائه شده است؛ ولی می‌توانم گفت که ایشان یک دیدگاه کاملاً شکل‌یافته، منظم و مهم‌تر از آن، ملموس و عینی در زیبایی‌شناسی شعر ارائه می‌کند که سخت آموزشی است و کارآمد.

 

     بر این «آموزشی بودن» و «کارآمد بودن» از آن روی تأکید می‌کنم که ایشان توانسته‌ است تعادلی دلپذیر میان مباحث نظری و کاربردهای عملی آنها ایجاد کند. تعادل دیگر، در حوزه سنت و نوآوری است، به‌گونه‌ای که ایشان با همه نوآوری و نواندیشی خویش، متکی به سنت شعری ماست و با همه وقوف بر بلاغت سنتی و متون ادب کهن، نگاهی امروزین دارد. و تعادل دیگر از آن روی ایجاد شده است که ایشان در عین وفاداری به معیارهای اکادمیک، از ذوق و زیبایی‌پسندی بهره‌ی تمام دارد. یعنی دارنده‌ی خصایل و اوصافی است که بسیار به ندرت در یک شخص جمع می‌شوند.

 

     چنین است که نظریات دکتر شفیعی کدکنی هم برای آموزش شعر بیشترین سودمندی را دارد و هم برای نقد شعر. من خود این تجربه را داشته‌ام. به واقع کتاب «روزنه» بر بر مبانی نظری مطروحه در کتابهای ایشان شکل یافت و دلیل اصلی استقبال خاص و گسترده از این کتاب نیز همین است. من در هنگام تألیف و به ویژه بازنویسی کتاب، منابع بسیاری را از نظر گذراندم، از «المعجم» و «معیارالاشعار» بگیرید تا «طلا در مس» و «شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب» ولی در هیچ جای، مباحث بلاغی شعر با این کارآمدی مطرح نشده بود که در کتابهای دکتر شفیعی شده بود.

 

     ولی این بازنگری و درست‌تر بگویم معماری نوین دکتر شفیعی کدکنی در مباحث بلاغی شعر حاصلِ چیست؟ مسلماً آگاهی ایشان از مکاتب و نظریات نوین نقد شعر در دنیا در این میان بی‌اثر نبوده است و نیز وقوف تمام بر متون بلاغی کهن فارسی و عربی. ولی به گمان من از اینها مهم‌تر نگاه کنجکاوانه و دگراندیشانه‌ی دکتر به مسائل شعر است. ایشان دارای این قدرت شگفت‌آور است که هر قضیه‌ای را از جوانب گوناگون بنگرد و در این میان بحثهای تازه‌ای به میدان افکند که از نگاه دیگران پنهان مانده است. این را نه تنها در عرصه‌ی زیبایی‌شناسی شعر، که در دیگر پژوهشهای ادبی ایشان هم می‌توان حس کرد. کتابهایی از قبیل «آن سوی حرف و صوت»، «مفلس کیمیافروش»، «زبور پارسی»، «شاعری در هجوم منتقدان»، «شاعر آینه‌ها» و «تازیانه‌های سلوک» سرشار است از این برداشتهای متفاوت، کنجکاوی‌ها و ریزبینی‌های شگفت‌انگیز و بررسی شخصیتها و مسایل ادبی از زوایایی که تا کنون کمتر به چشم دیگران آمده است. چنین است که در آثار ایشان همواره با رخدادهای تازه روبه‌رو می‌شویم. این که چرا انوری با وجود و حضور شاعرانی بزرگ همچون حافظ و مولانا، از پیامبران سه‌گانه‌ی شعر دانسته می‌شود، برای من معمایی بود که در کتاب «مفلس کیمیافروش» گشوده شده. و بسیار از این قبیل معماها و پرسشهاست که پاسخشان را در آثار ارزشمند دکتر شفیعی کدکنی می‌توان یافت.


موضوعات مرتبط: یادداشت، استادان نمونه
برچسب‌ها: بلاغت, دکتر شفیعی کدکنی, معانی, بیان, بدیع
[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 12:23 ] [ احسان انصاری ] [ ]
نوروز 1392 بر همه فارسی زبانان مبارکباد



موضوعات مرتبط: گالری
برچسب‌ها: عکس, نوروز, 1392
[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 11:29 ] [ احسان انصاری ] [ ]

از: سیدامیر سادات‌موسوی

 

چه فرقی می‌کند این آدمی کز دور می‌آید

خودش راضی‌ست یا بِا زور می‌آید

چه فرقی می‌کند با هاله‌ای از نور می‌آید

و یا با حالتی ناجور،

                   با مأمور می‌آید

چه فرقی می‌کند...

                   من عید حتماً می‌روم پیشش

و دستی می‌زنم آهسته بر ریشش

نه خواهم برد از یادش، نه خواهم گشت سیریشش

 

بگو بی‌پسته،

             بی‌بادام،

                      بی‌فندق،

وَ لبریز از نخودچی ظرفِ آجیلش

بگو بی‌سکه باشد سفره‌های سال‌تحویلش

بگو بیچاره باشد،

                 «بزچران‌الدوله» باشد نام فامیلش

بگو از جنس ساندیس است زنبیلش

چه فرقی می‌کند...

                    من عید حتماً می‌روم پیشش

و دستی می‌زنم آهسته بر ریشش

نه خواهم خواند بدبختش، نه خواهم گفت درویشش

 

بگو حتی ندارد توی جیبش یک هزاری هم

بگو حتی ندارد سیم کارتِ اعتباری هم

بگو نشمرده‌اند او را زمان سرشماری هم

بگو هرگز نداده رأی،

حتی رأیِ آری هم

چه فرقی می‌کند...

                   من عید حتماً می‌روم پیشش

و دستی می‌زنم آهسته بر ریشش

وگر شطرنج‌بازی هم کند بامن

نه خواهم خورد از او اسبی، نه خواهم کرد هی کیشش

 

بگو او نادر است و همسرش سیمین

بگو حتی فراتر رفته از فردین

بگو اسکار برده

                 چندتا هم خرس از برلین

چه فرقی می‌کند،

این‌گونه باشد یا سلحشوری به غیر از این

بگو جانش سلامت باد و قلبش باخدا... آمین!

 

چه فرقی می‌کند...

                     اصلاً بگو یارانه‌اش را هم نمی‌گیرد

فقط عیدانه می‌خواهد

                         ولی عیدانه‌اش را هم نمی‌گیرد

بگو حتی حقوقِ اندکِ ماهانه‌اش را هم نمی‌گیرد

چه فرقی می‌کند...

                     من عید حتماً می‌روم پیشش

و دستی می‌زنم آهسته بر ریشش

و گر ریشی ندارد هم، نخواهم کرد تفتیشش

نه خواهم رفت بر بامش

نه خواهم داد لو دیشش

 

 

 


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: شعر, عید دیدنی, طنز
[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 10:1 ] [ احسان انصاری ] [ ]
این یادداشت را آقای آرش فهیم در وبگاه دفاع مقدس (ساجد) انتشار داده است.

جنگ، یکی از واقعیات دائمی جامعه بشری از طلوع تاریخ تاکنون بوده است. از این رو نیز سینما به مثابه رسانه بازتاب دهنده جنبه های مختلف زندگی انسانی از همان آغاز اختراع به بازتولید دراماتیک یا مستند جنگ پرداخته و می پردازد. به همین دلیل نیز با بررسی تاریخ سینما در می یابیم که سینمای جنگ، یکی از ژانرهای دیرپا و مهم تاریخ هنر هفتم است، به گونه ای که تنها سه سال پس از اختراع سینما بود که نخستین فیلم جنگی با عنوان «به نام ملکه» به کارگردانی «رابرت پل» ساخته شد. همچنین مدت زیادی نگذشت که فیلم «تولد یک ملت» به کارگردانی «گریفیث» به منصه ظهور رسید. سینما در یک قرن گذشته یکی از وسایل به ثبت رساندن و ارائه تحلیل و تحریف جنگ ها بوده است.

در ایران نیز با در گرفتن جنگ تحمیلی هشت ساله، یک ژانر جدید در سینمای کشور به وجود آمد؛ سینمای دفاع مقدس، همزمان با فتوحات و گشایش های رزمندگان اسلام در میدان مبارزه نظامی به عنوان یک فتح فرهنگی متولد شد، چرا که سینمای دفاع مقدس یک ژانر منحصر به فرد و کاملاً بومی است و نمی توان آن را با ژانر جنگی در سینمای سایر ملل جهان مقایسه کرد. دلیل اصلی این تمایز به متفاوت بودن جنگ دفاعی ما با سایر جنگ های جهان مربوط می شود. به همین دلیل هم فیلم هایی که در آن دوره تحت عنوان سینمای دفاع مقدس ساخته شدند، شاخص هایی کاملاً ویژه و خاص داشتند.

بررسی فیلم هایی که با موضوع جنگ در سینمای غرب ساخته شده نشان می دهد که این آثار عمدتاً یا به تبلیغ و توجیه جنگ پرداخته اند یا به تقبیح و مخالفت با جنگ ها، گرچه گروه اول اکثریت هستند و گروه دوم نیز به رغم ضدیت با جنگ، در نهایت تأثیری در راستای ایدئولوژی و منافع ملی خود داشته اند.

به طور مثال در هالیوود صدها فیلم درباره جنگ هایی که آمریکا با آنها درگیر بوده ساخته شده است. در بیشتر این فیلم ها تلاش شده تا با الهام از آن جنگ ها، هویت و آرمانگرایی آمریکایی نیز ساخته و پرداخته شده و تصویری حماسی و انسانی از تهاجم نظامی یانکی ها به سرزمین های دیگر ارائه شود. نمونه مشهور چنین جریانی «نجات سرباز رایان» است.

برخی از این فیلم ها هم تلاش کرده اند تا افکار عمومی را درباره هجوم های نظامی آمریکا توجیه کنند. مثل فیلم «ویتنام، ویتنام» به کارگردانی «جان فورد» که حمله ارتش ایالات متحده به ویتنام و کشتار مردم آن کشور را امری منطقی و لازم نشان می دهد. تعدادی از فیلم های این طیف هم سعی کرده اند تا آمریکا را منجی ملل دیگر نشان دهند و سربازان کشور خود را قربانیان جنگ ها معرفی کنند. نمونه متأخر این گونه فیلم ها «گنجه درد» به کارگردانی «کاترین بیگلو» است.

اما در میان سینماگران غربی، فیلمسازانی هم بوده اند که چهره ای واقعی تر از جنگ نمایش داده و از آن انتقاد کرده اند. در هالیوود می توان فیلم هایی چون «غلاف تمام فلزی» به کارگردانی استنلی کوبریک، «متولد چهارم جولای» اثر الیور استون، «ویرایش شده» ساخته برایان دیپالما و ... را مثال زد که با چنین رویکردی تولید شده اند. این نوع فیلم ها به «ضد جنگ» معروف هستند.

نکته قابل توجه این است که هر دو جریان فوق در کشورهایی خودنمایی کرده اند که دولت ها و حاکمان شان عامل جنگ بوده اند. بالطبع، هر انسان آزاداندیش و با شرافتی با هرگونه جنگ افروزی و تجاوز به سرزمین دیگری مخالف است. نمی توان ادعای انسان دوستی داشت و بر ریختن بمب و گلوله بر سر آدم هایی که درحال زندگی خود هستند، چشم بست. سینمای ضد جنگ غربی، برآیند این نوع نگاه به جنگ است.

شاید بتوان نزدیک ترین معادل سینمای ضد جنگی غربی در کشورهای مظلوم و مستقل را ژانری به نام سینمای مقاومت دانست. سینمایی که هم تصویر ضدانسانی و بشرستیزانه جنگ را افشا و هم از جبهه مقابل جنگ طلبان دفاع می کند. فیلم های موسوم به دفاع مقدس در سینمای ما نماینده مبرز و حقیقی چنین ژانری بوده اند. هر چند مرسوم است که هر فیلمی درباره جنگ ایران و عراق ساخته می شود را دفاع مقدسی می نامند، اما به واقع این نام گذاری خام دستانه و تقلیل گرایانه است.با جریان شناسی فیلم های جنگی ایران می توان سه جریان کلی را تعریف کرد.

گروهی از این آثار با تقلید از فیلم های حماسی آمریکایی ساخته شدند و تلاش کردند تا رمبوها و آرنولدها را در قامت رزمندگان ایرانی بازسازی کنند. این گروه فیلم ها که بیشتر با هدف جذب سرمایه ساخته شده و اغلب ساختاری اکشن دارند با فیلم های تبلیغاتی و پروپاگاندای غربی در مورد جنگ ها قابل مقایسه هستند. اما برخی فیلمسازان جوان انقلابی که خود با جبهه های جنگ نیز مرتبط بودند نوعی جدید از فیلم جنگی را پدید آوردند که برآمده از فرهنگ دفاع مقدس بود. این فیلم ها ملهم از جنبه مقاومت و معنویت جبهه های دفاعی ایران در نبرد هشت ساله خلق شدند و نمایی از آن را بازنمایی کردند. افرادی چون شهید آوینی، حاتمی کیا، ملاقلی پور، شورجه و ... نمایندگان نامی این جریان بوده اند.

اما در سال های اخیر جریان دیگری نیز تحت تأثیر سینمای ضد جنگ غرب خودنمایی کرد. جریانی که بدون در نظر گرفتن این واقعیت که جنگ بر ایران تحمیل شد و سربازان ایران با هدف دفع این تهاجم از خودشان گذشتند، آثاری تحریف آمیز را تحویل سینمای ایران داد. فیلم هایی چون «دموکراسی تو روز روشن»، «به نام پدر»، «طبل بزرگ زیر پای چپ»، «بیداری رویاها»، «خرس» و ... کم و بیش دارای رگه هایی از این نوع نگاه هستند.

مشکل عمده این نوع فیلم ها دچار شدن به یک تناقض معرفتی است. آنها از یک طرف مدعی تقبیح جنگ هستند و از طرف دیگر، علیه مدافعان و مقابلان جنگ هشت ساله اند. چطور می توان به فیلمی که جبهه مظلوم را منکوب می کند و ایستادگی آن را تحقیرآمیز و منفی جلوه می دهد، ضد جنگ گفت؟ چگونه می توان فیلم هایی که سعی در تضعیف روحیه مقاومت و ایستادگی دربرابر ظلم و تجاوز دارند را انسانی و آزادیخواهانه دانست؟

مسئله مهم این است که نمی شود با تقلید و الگوگیری از سینمای جنگی غرب در ایران نیز فیلم جنگی ساخت. چون فیلم های تبلیغ کننده آنها جنگ طلبانه محسوب می شود و این با مرام و فرهنگ مقاومت در تضاد است. از طرفی، کلیشه قرار دادن آثار غربی معترض به جنگ هم نوعی نقض غرض به حساب می آید. برای تبیین بهتر این موضوع می توان این گونه برداشت کرد؛ فیلم های اکشن، رزمندگان ایرانی را با قهرمان های فیلم های پروپاگاندای جنگی هالیوود جایگزین می کنند.

فیلم های شبه روشنفکری مدعی ضدجنگ هم رزمندگان ما را با آدم بدهای عامل تهاجم و تجاوز فیلم های ضدجنگ غربی برابر نشان می دهند. این هر دو یک جریان واحد در حمایت از جنگ طلبان و بر ضد مقاومت کنندگان است.فیلم های مقلد از سینمای ضدجنگ غرب نه تنها واقعگرا نیستند که تحریف حقایق می کنند.

برعکس، این سینمای مقاومت است که نمایی واقعی از جنگ را نشان می دهد. این واقعیت است که کشوری به جرم طلب استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی مورد هجوم نظام های حامی دیکتاتوری و استعمار و اشغالگری قرار گرفت. ارتش بعث عراق به نمایندگی از سوی آن سلطه گران، ملت رهایی طلب ایران را مورد حمله نظامی قرار داد، اما این ملت، حاضر به سر خم کردن در مقابل زورگویان نشد و با کمترین امکانات موجود، طلایی ترین مقاومت تاریخی را رقم زد. آن کس که طلایه داران این مقاومت را با کلاه سبزهای آمریکایی و هیتلری جایگزین می کند، صلح طلب و روشنفکر نیست؛ دروغگو و وطن فروش است.

در تمام فیلم های مدعی ضد جنگ بودن - که در حقیقت به نفع جبهه جنگ طلب هستند- همیشه این شبهه مطرح می شود که ایستادگی ما باطل و بی اساس بوده و هزینه های بسیاری را در پی داشته است. این گروه فیلم های جاهلانه این سوال را مطرح می کنند که «چرا جنگیدیم؟» اما هیچ پاسخی به آن نمی دهند. در این فیلم ها همچنین رزمندگان ایرانی به مسلخ محاکمه کشانده می شوند و از آنها به دلیل اینکه از کشور و ارزش های مان دفاع کردند تفتیش می شود! البته این فیلم ها همیشه عقیم بوده و برخلاف فیلم های ضدجنگ غربی، هیچ تأثیر مثبتی بر جامعه نگذاشته اند.

این درحالی است که در سینمای ما نمونه های قابل توجهی از فیلم های دفاع مقدسی ساخته شده است که به معنای واقعی نیز ضدجنگ بوده اند. یاد کردن از فیلم هایی چون «آژانس شیشه ای»، «از کرخه تا راین» خیلی تکراری شده است، اما این فیلم ها به خوبی، هم از حقانیت مقاومت ما در جنگ هشت ساله دفاع کردند و هم ماهیت پلید و زشت جنگ را محکوم کردند. از نمونه های متأخر نیز می توان فیلم شریف و انسانی «گیلانه» به کارگردانی «رخشان بنی اعتماد» را مثال زد که رنج فرزندان دلاور این خاک پاک و ایثارگری مادران آن را به نیکی نشان می دهد. این فیلم ضدجنگ همچنین به جای متهم کردن رزمندگان مجاهد حق طلب، با سردمداران جائر جنگ در جهان چالش ایجاد می کند.

فیلم «فرزند خاک» به کارگردانی «محمدعلی باشه آهنگر» هم دارای همین رویکرد است که ستایش همگان را برانگیخت. فیلم هایی چون «پنالتی» ساخته «انسیه شاه حسینی» «کودک و فرشته» به کارگردانی «مسعود نقاش زاده»، «شور شیرین» ساخته «جواد اردکانی»، «نفوذی» به کارگردانی «مهدی فیوضی» و «احمد کاوری»، «شب واقعه» اثر «شهریار اسدی»، «روزهای زندگی» ساخته «پرویز شیخ طادی»، «ملکه» به کارگردانی «باشه آهنگر» و ... هم از دیگر نمونه هایی هستند که باید آنها را نمایندگان حقیقی سینمای ضد جنگ ایران دانست. آینده سینمای ایران نیز از آن همین نوع فیلم ها خواهد بود.

 


موضوعات مرتبط: یادداشت، ادبیات نمایشی، ادبیات داستانی
برچسب‌ها: سینمای جنگ, ژانر جنگی غرب, ادبیات پایداری, نقد فیلم
[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 14:43 ] [ احسان انصاری ] [ ]

این یادداشت را آقای محمدحسين جعفريان در وبگاه جامع دفاع مقدس (ساجد) انتشار داده است.

 به تازگي چند فيلم با موضوع دفاع مقدس ديدم. «بوسيدن روي ماه»، «سيزده پنجاه و نه» (۱۳۵۹)، «يك خانواده محترم» و... از آن جمله بودند. اگر از آنها باشيد كه با قشر جوان و نوجوان جامعه دمخورند، به سادگي در مي‌يابيد، تلقي اين نسل از آنچه در جنگ هشت ساله ما گذشته است، بسيار با آنچه در واقع رخ داده، متفاوت است؛ به ويژه اگر تجربه حضور در جبهه را داشته باشيد، از اين تعارض عميق متأثر مي‌شويد.

در سال‌هاي جنگ و دهه نخست پس از آن، آثار سينمايي اين حوزه به شدت شعارزده و نامتوازن بودند. اين رويه سبب شد تا سينماگران جوان در اواخر دهه ۷۰، تلاش كنند تصويري دقيق‌تر از آنچه رخ داده است را ارائه دهند.

اما آثار و پيامد اين حركت، فراواني چنداني نداشت. برخي آثار سفارشي با همان كاركرد دهه شصتي، بار ديگر به تلقي مخاطب اين نوع فيلم‌ها آسيب‌ رساندند و همين بود كه آثار واقع گراتري نظير «آژانس شيشه‌اي» گل سرسبد اين ژانر شدند. كم‌كم سينماي جنگ به حاشيه رفت اما برخي كارگردانان جوان اين روزگار كه اغلب در روزگار جنگ كودك بوده يا در آن سال‌ها و حتي پس از آن متولد شده‌اند، اكنون خواهان تجربه در اين عرصه‌اند. هر اتفاق اجتماعي يك روند كلي و يك استثناهايي دارد، جنگ نيز از اين قاعده مستثني نبود. اما وقتي آنها كه تجربه‌اي دارند، «اخراجي‌ها» مي‌سازند و آنها كه در سينما سابقه‌اي دارند، شايد از باب متفاوت بودن، شهدايي را به مخاطب نشان مي‌دهند كه با عموم آن نسل متفاوت و نوعي داوري غلط نتيجه آن است، نتيجه تأسفباري مي‌شود چرا كه نسل بعدي سينماگران با اين تلقي از جنگ و بچه‌هاي آن، آثاري مي‌سازند كه معلوم نيست در آنها كدام جنگ و چه رزمندگاني را تصوير كرده‌اند.

جان كلام اينكه، بسيجي‌ها، شهدا، فرماندهان، فضا و جبهه‌اي كه نشان داده مي‌شود را در بسياري از فيلم‌هاي منتسب به دفاع مقدس، خود بسيجي‌هاي آن سال‌ها نمي‌شناسند. اين رفتار تحريف تاريخ ماست، آن هم تحريف يكي از درخشان‌ترين فصل‌هاي آن. كودكان و نوجوانان امروز ما كه با هدايت اين آثار سينمايي قرار است از دفاع مقدس و مردان آن تصويري ذهني براي خود بسازند، عملاً منحرف مي‌شوند. حيرتا كه هنوز انبوهي از يادگاران آن سال‌ها زنده و سلامتند شاهد اين كژتابي‌ها. حيرتا كه مسئولان ما شاهد اين انحرافاتند و كاري نمي‌كنند و تأسفبار آنكه گاه بودجه‌هاي كلاني هم براي ساخت چنين آثاري صرف مي‌كنند. اين چه مرض خطرناكي است كه گريبانگير اين عرصه از سينماي ما شده است. آنها كه براي فيلم‌هاي جيراني حكم جهاد مي‌دهند، چرا اين انحرافات خطرناك را نمي‌بينند؟



 

 


موضوعات مرتبط: یادداشت، ادبیات نمایشی، ادبیات پایداری
برچسب‌ها: دفاع مقدس, سینما, اخراجی ها, بوسیدن روی ماه, سیزده پنجاه ونه
[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 14:26 ] [ احسان انصاری ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این دریچه کوچک ادبی بر اقیانوس بیکران فرهنگ و تمدن ایران گشوده می شود.
امکانات وب